ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
275
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) بقيع دفن شود . در اين هنگام ابو بكر آمد و گفت : از رسول خدا ( ص ) شنيدم كه مىفرمود هيچ پيامبرى جز همان جا كه خداوند او را قبض روح فرموده است ، دفن نمىشود . پس پيكر پيامبر ( ص ) را از آن جايى كه رحلت فرموده بود كنار گذاشتند و همان جا از بهر ايشان گور كنده شد . يزيد بن هارون از يحيى بن سعيد ، از سعيد بن مسيّب نقل مىكند كه مىگفته است * عايشه ابو بكر را گفت : در خواب چنان ديدم كه سه قمر در حجرهء من افتادند . ابو بكر گفت : خير است . يحيى گويد ، از مردم شنيدم كه مىگفتند : چون پيامبر ( ص ) رحلت فرمود و در خانهء عايشه دفن شد ، ابو بكر او را گفت اين يكى از اقمار تو كه از همه ، هم برتر است و هم بهتر . هاشم بن قاسم از مسعودىّ ، از قاسم بن عبد الرحمن نقل مىكند كه مىگفته است * عايشه گفت : در خواب ديدم كه سه قمر در حجرهام هستند . پيش ابو بكر رفتم . گفت : تو خود آن را چگونه تأويل و تعبير مىكنى ؟ گفتم : تعبير كردم كه از رسول خدا ( ص ) داراى فرزندى مىشوم . گويد ، ابو بكر سكوت كرد و چون پيامبر ( ص ) رحلت فرمود ، ابو بكر بر عايشه آمد و گفت : بهترين اقمار تو از دست بشد و بعدها نيز ابو بكر و عمر در آن خانه دفن شدند . موسى بن داود گويد از مالك بن انس شنيدم كه مىگفت * خانهء عايشه به دو نيم بخش شد نيمى كه مرقد پيامبر ( ص ) در آن بود و نيمى كه عايشه در آن زندگى مىكرد و بر ميانه ، ديوارى كوتاه بود . عايشه گاهى بى آنكه كاملا حجاب داشته باشد ، در بخشى كه مرقد بود ، مىآمد ، ولى چون عمر دفن شد ، هيچ گاه بى حجاب كامل بدان جا نمىرفت . سعيد بن سليمان از عبد الرحمن بن عثمان بن ابراهيم نقل مىكند كه مىگفته است از پدرم شنيدم كه مىگفت * عايشه گاهى بى مقنعه به جايى كه پدرش در كنار پيامبر ( ص ) دفن شده بود مىرفت ، اما پس از آنكه عمر آن جا دفن شد ، همواره مقنعه بر سر داشت و آن را هيچ گاه بر نمىداشت . يحيى بن عبّاد از حمّاد بن زيد ، از عمرو بن دينار و عبيد اللّه بن ابو يزيد نقل مىكند كه هر دو مىگفتهاند * در زمان رسول خدا ( ص ) بر گرد خانهء پيامبر ( ص ) ديوارى نبود و اوّل كس كه ديوار بنا كرد ، عمر بن خطّاب بود . عبيد اللّه بن ابو يزيد گويد ، ديوارى كه عمر بنا نهاده بود كوتاه بود و بعدها ، عبد اللّه بن زبير دوباره آن را بنا كرد و بر بلندى آن بيفزود .