ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

256

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) مىدهد . » گويد ، به خدا سوگند ، گوييا تا آن هنگام كه ابو بكر اين آيه را خواند ، مردم نمىدانستند كه خداوند چنان آيه‌اى نازل كرده است . و در اين هنگام مردم سخن ابو بكر را در پذيرفتند و جملگى آن آيه را خواندند . زهرىّ گويد سعيد بن مسيّب همچنين خبر داد كه * عمر بن خطّاب مىگفت : به خدا سوگند چون شنيدم ابو بكر اين آيه را خواند زانوانم سست شد و پاهايم ياراى بدنم را نداشت و بر زمين افتادم و آن گاه بود كه دانستم رسول خدا ( ص ) رحلت فرموده است . زهرى گويد انس بن مالك مىگفته است * فرداى آن روز ، كه در مسجد رسول خدا ( ص ) با ابو بكر بيعت مىشد چون ابو بكر بر منبر نشست ، عمر پيش از او شهادتين بر زبان آورد و گفت : ديروز من براى شما سخنى گفتم و آن چنان نبوده است كه گفته‌ام ، و به خدا سوگند كه نه آن را در قرآن ديده‌ام و نه در كتابى كه خدا آن را فرو فرستاده باشد و نه در سخنى از سخنان رسول خدا كه مرا فرموده باشد ، ولى اميد داشتم كه او همچنان زنده بماند و آخرين شخصى باشد كه از جمع ما مىرود ، ولى خداوند متعال از بهر رسول خود آنچه را نزد خويش بود بر آنچه نزد شماست برگزيد و اين كتابى است كه خداوند رسول خدا را با آن هدايت فرمود ، پس به قرآن توسل جوييد و آن را به كار بنديد تا بدانچه رسول خدا ( ص ) هدايت شده است ، رهنمون شويد . عبد الوهّاب بن عطاء از عوف ، از حسن نقل مىكند كه مىگفته است * چون رسول خدا ( ص ) رحلت فرمود ، اصحاب با يك ديگر راى زده گفتند ، منتظر بمانيد كه شايد روح پيامبرتان را به آسمان برده باشند . پس چندان درنگ كردند تا شكم پيامبر ( ص ) برآماسيد و ابو بكر گفت : هر كس محمد را عبادت مىكرد ، محمد مرده است و هر كس خدا را مىپرستد ، همانا خداوند زندهء جاويد است و نخواهد مرد . محمد بن عمر [ واقدى ] از مسلمة بن عبد اللّه بن عروه ، از زيد بن ابو عتّاب ، از ابو سلمة بن عبد الرحمن نقل مىكند كه مىگفته است * برخى از مردم در خانهء عايشه جمع آمدند ، و پيكر رسول خدا ( ص ) را نگريسته مىگفتند : چگونه ممكن است رسول خدا ( ص ) بميرد در حالى كه او شهيد و گواه بر ماست و ما بر مردم گواهيم ، و چگونه ممكن است بميرد و ديگر بر مردم آشكار نشود ؟ نه ، به خدا سوگند كه نمرده است و به آسمان رفته است ، همچنان كه عيسى بن مريم ( ع ) بر آسمان شد و بىگمان باز خواهد گرديد . و بيم كنيد كسانى را كه مىگويند رسول خدا ( ص ) در گذشته است . و در حجرهء عايشه و در آستانهء آن بانگ