ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

230

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) عبيد اللّه بن موسى از شيبان ، از اعمش ، از جامع بن شدّاد ، از كلثوم ، از اسامة بن زيد نقل مىكند كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) بيمار بود و به عيادت ايشان رفتيم و ديديم ايستاده است [ 1 ] و چهرهء خود را با قطيفه‌يى عدنى پوشانده . چهرهء خود را گشود و فرمود : خداوند يهوديان را لعنت كند ، چربى و دنبه را حرام مىشمرند ، ولى ( آن را فروخته ) پول آن را مىخورند . على بن عبد اللّه بن جعفر ، از سفيان - يعنى ابن عيينه - از حمزة بن مغيره ، از سهيل بن ابو صالح ، از پدرش ، از ابو هريرة نقل مىكند كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) مىفرمود : خدايا گور مرا بت منه . خدا لعنت كند قومى را كه بر گورهاى پيامبران خود سجده بردند . نامه‌يى كه رسول خدا ( ص ) مىخواست در بيمارى ارتحال خود براى امّت بنويسند يحيى بن حمّاد از ابو عوانه ، از سليمان اعمش ، از عبد اللّه بن عبد اللّه ، از سعيد بن جبير ، از ابن عباس نقل مىكند كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) روز پنجشنبه سخت دردمند شد . گويد ، ابن عبّاس به گريه افتاد و گفت : روز پنجشنبه ، و چه روز پنجشنبه‌يى . درد پيامبر ( ص ) و بيماريش سخت شد و فرمود : دوات و قلم و ورقى بياوريد تا از براى شما نامه‌يى نوشته شود كه پس از آن هرگز گمراه نشويد . گويد ، يكى از كسانى كه آن جا بود گفت : پيامبر ( ص ) هذيان مىگويد . [ 2 ] سپس كسى گفت : آنچه مىخواستيد بياوريم ؟ فرمود : حالا و پس از اين حرف ؟ و ديگر ورق و قلم نخواست . سفيان بن عيينة از سليمان بن ابو مسلم دايى ابن ابو نجيح ، از سعيد بن جبير ، از ابن عبّاس نقل مىكند كه مىگفته است * ابن عبّاس گفت : روز پنجشنبه و چه روز پنجشنبه‌يى . در آن روز بيمارى پيامبر ( ص ) بسيار سخت شد و فرمود : براى من ورقى و دواتى و قلمى بياوريد تا براى شما نامه‌يى نوشته شود كه هرگز گمراه نشويد . حاضران با يك ديگر ستيزه كردند و حال آنكه در محضر هيچ پيامبرى ستيزه كردن جايز نيست . برخى گفتند : محمد ( ص ) را چه

--> [ 1 ] . در متن قائما است و گويا مراد آن است كه حضرت درازكش نبوده ، بلكه نشسته بوده است . - م . [ 2 ] . در مورد گويندهء اين سخن ، اهل سنت هم معتقدند كه عمر بوده است ، در اين باره قاضى عياض در كتاب شفا در صدد پوزش خواهى و تراشيدن راهى بر آمده است كه جواب قانع كننده‌يى ندارد . - م .