ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
210
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) پيامبر ( ص ) با دست ايماء فرمود كه عقب نرود و آن دو مرد را فرمود : مرا كنار ابو بكر بنشانيد . و چنان كردند ، و ابو بكر ايستاده به نماز نشستهء رسول خدا ( ص ) اقتداء كرد و مردم به نماز رسول خدا ( ص ) و ابو بكر اقتداء كردند و پيامبر ( ص ) همچنان نشسته بود . عبيد اللّه در دنبال همين روايت گويد ، نزد ابن عبّاس رفتم و گفتم : آيا هر آنچه عايشه مرا گفته است بر تو عرضه كنم ؟ گفت : بگو . و چون گفتم چيزى از آن را انكار نكرده ، گفت : آيا مردى را كه با عباس بوده است نام برد ؟ گفتم : نه . گفت : او علىّ بن ابى طالب بود . [ 1 ] سعيد بن منصور از فليح بن سليمان ، از سليمان بن عبد الرحمن ، از قاسم بن محمد ، از عايشه نقل مىكند كه مىگفته است * در بيمارى رسول خدا ( ص ) اذان گفته شد . فرمود : ابو بكر را بگوييد تا با مردم نماز گزارد . و سنگين شد ، و چون بهتر شد فرمود : آيا ابو بكر را امر كرديد كه با مردم نماز بگزارد ؟ من گفتم : اى رسول خدا ابو بكر مردى است نازك دل ، وانگهى آوازش به مردم نمىرسد ، اگر صلاح مىدانى عمر را امر بده . فرمود : شما مثل زنان اطراف يوسف هستيد ، به ابو بكر بگوييد نماز بگزارد ، گوينده و آرزومندان چه چيزها كه در دل نمىپرورانند ولى خداوند و مؤمنان نخواهند گذارد . محمد بن عمر [ واقدى ] اسلمى از محمد بن عبد اللّه برادرزادهء زهرىّ ، از زهرىّ ، از عبيد اللّه بن عبد اللّه بن عتبة ، از عايشه نقل مىكند كه مىگفته است * چون بيمارى رسول خدا ( ص ) سنگين شد ، فرمود : ابو بكر را بگوييد تا با مردم نماز بگزارد . من گفتم : اى رسول خدا ، ابو بكر مردى است نازك دل و آوازش بلند نيست و چون قرآن مىخواند بسيار مىگريد . فرمود : همو را بگوييد تا با مردم نماز بگزارد . عايشه گويد : من باز همان سخن را گفتم ، و پيامبر ( ص ) فرمود : شما مانند زنان اطراف يوسف هستيد . همو را بگوييد تا نماز بگزارد . عايشه گويد : به خدا قسم من اين جز از بهر آن نگفتم كه دوستر مىداشتم اين كار بر عهدهء پدرم نباشد و با خود مىگفتم مردم هرگز مردى را كه در مقام رسول خدا نماز بگزارد ، دوست نخواهند داشت و در هر پيشامدى او را شوم خواهند داشت ، و دوستر مىداشتم دربارهء پدرم چنين نباشد . محمد بن عمر [ واقدى ] از عبد الرحمن بن عبد العزيز ، از عبد اللّه بن ابو بكر ، از پدرش ، از عمره ، از عايشه نقل مىكند كه مىگفته است * چون شب دوشنبه در رسيد ، پيامبر ( ص )
--> [ 1 ] . ملاحظه مىكنيد كه اين بانو چندان به امير المؤمنين على ( ع ) كينهتوز است كه از بردن نام ايشان خوددارى مىكند . در كتمان فضايل على ( ع ) چگونه بوده است ؟ ! - م .