ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
196
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) معرور ماندند . و پيامبر ( ص ) فرمود : بنشينيد و شام بخوريد . و رسول خدا ( ص ) از سر دست و شانه لقمهيى برگرفت و بشر بن براء هم لقمهيى برداشت . چون رسول خدا لقمهء خود را فرو برد ، بشر بن براء هم لقمهء خود را فرو داد و پيامبر ( ص ) گفت : دست بداريد و نخوريد كه اين شانه و سر دست مىگويد كه مسموم است . بشر گفت : سوگند به كسى كه تو را گرامى داشته است من هم اين مطلب را از همان لحظه كه لقمه را در دهان گذاردم متوجه شدم و تنها چيزى كه نگذاشت لقمه را بيرون اندازم اين بود كه غذا را بر شما ناگوار نكنم و چون ديدم شما لقمهء خود را فرو داديد ديگر در قبال جان شما جان خودم مسألهيى نبود و حال آنكه اميدوار بودم شما لقمه را فرو ندهيد . گويند ، بشر هنوز از جاى خود تكان نخورده ، رنگش همچون رنگ عبا كبود شد و يك سال بيمار بود و درگذشت . و برخى هم گفتهاند بشر بن براء در دم جان سپرد ، و تكهيى از آن گوشت را براى سگى انداختند كه خورد و در جاى مرد . پيامبر ( ص ) زينب دختر حارث را به حضور خواسته فرمود : چه چيزى تو را بدين كار واداشت ؟ گفت : بر سر قوم من چه آوردى ؟ پدرم را و عمومى را و همسرم را كشتى ، گفتم اگر پيامبر باشى كه خود سر دست و شانه به تو خبر خواهد داد . و هم گفتهاند كه زينب گفت : اگر هم پادشاه باشى از تو خلاص مىشويم . و همچنان به آيين يهود باقى ماند . گويد پيامبر ( ص ) زينب را به اولياى بشر بن براء سپرد و ايشان او را كشتند . و اين خبر نزد ما از همه ثابتتر و صحيحتر است . پيامبر ( ص ) هم از پشت گردن خود خون گرفت ، و ابو هند با تيغ و شاخ از ايشان خون گرفت . پيامبر ( ص ) اصحابى را كه از آن خورده بودند فرمود تا از وسط سر خود خون گرفتند . و پيامبر ( ص ) پس از آن سه سال زنده ماند و چون بيمارى ارتحال آن حضرت شروع شد ، مىگفت : از همان لقمهيى كه در خيبر خوردم همواره در خود احساس ناراحتى مىكردم تا آنكه رگ پشتم را قطع كرد ، بدين گونه پيامبر ( ص ) با شهادت رحلت فرمود - صلوات و رحمت و بركات و رضوان خدا بر او بادا . رفتن پيامبر ( ص ) به بقيع و استغفار آن حضرت از بهر مردگان و شهيدان معن بن عيسى از مالك بن انس ، از ابن ابو علقمة ، از مادرش نقل مىكند كه مىگفته است شنيدم عايشه مىگفت * شبى پيامبر ( ص ) لباس پوشيد و از خانه بيرون آمد . كنيز خود بريرة