ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
185
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) رسيد كه پيامبر ( ص ) در حال رحلت از دنياست . او و عمر و ابو عبيدة بازگشته بر در خانهء رسول خدا آمدند [ 1 ] . و پيامبر ( ص ) ظهر روز دوشنبه رحلت كرد ، سلام خداى بر او باد ، سلامى كه خود دوستش مىدارد و مرضاى اوست . و آن روز دوازدهم ربيع الاول بود و مسلمانانى كه در جرف مقام كرده بودند به مدينه بازگرديدند . بريدة بن حصيب لواء اسامه را آورد و بر در خانهء رسول خدا نهاد . و چون با ابو بكر بيعت شد ، به بريدة بن حصيب فرمود : لواء را به خانهء اسامه ببر كه حركت كند ، و بريده لواء را به محل لشكرگاه پيشين برد ، و چون اعراب مرتد شدند ، به ابو بكر گفته شد كه اسامه از حركت باز ايستد و او نپذيرفت ، ولى با اسامه مذاكره كرد كه دستورى دهد ، عمر در مدينه بماند و او دستورى داد . و روز اول ماه ربيع الثانى از سال يازدهم هجرت ، اسامه روى در راه نهاد و به بيست شب خود را به ابنى رساند و بر آنان حمله كرد و شعار مسلمانان اين بود « اى يارى داده شده بميران » [ 2 ] . و اسامه هر كس را كه ايستادگى كرد كشت و بر هر كس كه دست يافت به اسيرى گرفت و خانهها و كشتزارها و نخلستانهاى آنان را به آتش كشيد و همه دود و خاكستر شد ، و كاشانهء آنان را زير سم اسبان فرو كوبيد . و آن روز را براى سامان دادن به غنايمى كه به دست آمده بود ، در آنجا ماندند و اسامه بر اسب پدرش به نام سبحه سوار بود و قاتل پدرش را هم در حمله كشت . و براى اسب دو سهم و براى سوار يك سهم نهاد و براى خود نيز همان سهم را نهاد . و چون شب نزديك شد ، دستور بازگشت داد و شتابان خود را به وادى القرى رساند ، و از ابنى تا وادى القرى را نه شبه پيمود . از آن جا پيكى به مدينه فرستاد تا خبر سلامت ايشان را برساند ، و سپس آهسته كرد و پس از شش شب به مدينه رسيد . و در اين سريّه هيچ تنى از مسلمانان كشته و زخمى نشد . ابو بكر با مهاجران و مردم مدينه به شادى نمودن بر سلامت ايشان به پيشباز رفتند و اسامه سوار بر اسب پدرش به مدينه در آمد و لواء را بريدة بن حصيب پيشاپيش او مىآورد . اسامه نخست به مسجد رفت و دو ركعت نماز گزارد و به خانهء خود شد .
--> [ 1 ] . قبلا گفته بود ابو بكر هم در سپاه اسامه بوده است كه اكنون نام نمىبرد . داستان لشكر اسامه و تخلف سران مهاجران و انصار از آن به قول مولوى داستانى است كه : شرح اين هجران و اين سوز جگر * اين زمان بگذار تا وقت دگر . - م . [ 2 ] . يا منصور امت .