ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
150
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) به دست آورند ( مؤلفة القلوب ) پرداخت و ابو سفيان بن حرب را چهل اوقيه نقره و صد شتر داد . او گفت : براى پسرم يزيد . و پيامبر ( ص ) فرمود او را نيز چهل اوقيه نقره و صد شتر دادند . گفت : براى پسر ديگرم معاويه . و فرمود او را نيز همان قدر دادند . حكيم بن حزام را صد شتر داد و او صد شتر ديگر نيز خواست ، و موافقت فرمود . نصر بن حارث ابن كلده را و اسيد بن جارية ثقفى را نيز هر يك صد شتر داد ، و حارث بن هشام و صفوان بن اميّه و قيس بن عدىّ و سهيل بن عمرو و حويطب بن عبد العزّى و اقرع ابن حابس تميمى و عيينة بن نوفل و سعيد بن يربوع و عثمان بن وهب و هشام ابن عمر و عامرى هر يك پنجاه شتر گرفتند و عبّاس بن مرداس چهل شتر گرفت و در اين باب شعرى گفت و او را نيز يكصد شتر دادند ، و هم گفتهاند پنجاه شتر . و پيامبر ( ص ) همهء اين اموال را از خمس غنايم پرداخت و اين از نظر ما ثابت است . سپس زيد بن ثابت را به سرشمارى مردم و تعيين ميزان غنايم امر فرمود و غنايم ميان مردم بخش شد و به هر مرد چهار شتر و چهل گوسپند رسيد و هر سواركارى كه اسب داشت دوازده شتر و يكصد و بيست گوسپند گرفت و اگر كسى بيش از يك اسب داشت براى او سهم بيشترى ننهادند . در اين هنگام نمايندگان هوازن به حضور پيامبر ( ص ) آمدند و آنان چهارده مرد بودند به سركردگى زهير بن صرد . و ابو برقان عموى شيرى رسول خدا ( ص ) نيز با آنان بود و تقاضا كردند كه بى دريافت فديه اسيران را آزاد فرمايد . پيامبر ( ص ) فرمود : آيا زن و فرزند خود را دوستر مىداريد يا اموالتان را ؟ گفتند : هيچ چيز را با زن و فرزند خود برابر نمىدانيم . پيامبر ( ص ) فرمود : آنچه در سهم من و خاندان عبد المطلّب قرار دارد از آن شما باشد و از مردم نيز تقاضا خواهم كرد . مهاجران و انصار گفتند : آنچه هم از ماست از آن رسول خدا ( ص ) باشد . اقرع بن حابس گفت : من و بنى تميم همداستان نيستيم و پس نمىدهيم . و عيينة بن حصن نيز گفت : من و بنى فزاره نيز همداستان نيستيم . و عبّاس بن مرداس نيز گفت : من و بنى سليم نيز همداستانى نمىكنيم . ولى بنى سليم گفتند : آنچه از ماست از آن رسول خدا ( ص ) باشد . عبّاس بن مرداس آنان را گفت : مرا خوار و زبون كرديد . پيامبر ( ص ) فرمود : اين گروه مسلمان شدهاند و اكنون آمدهاند و من نيز به همين سبب مدتى صبر كردم و اسيران را بخش نكردم و اينك نيز آنان را مخير كردم و در قبال آزادى زن و فرزند خود چيزى ديگر نمىخواهند ، اينك هر كس اسيرى دارد و مايل است او را آزاد كند كار پسنديدهيى است ، و هر كس نيز ميل ندارد بى دريافت فديه اسيرش را آزاد كند ، بر ما خواهد