ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

114

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) گوسپند بريان مسمومى هديه آوردند . پيامبر ( ص ) فرمود : هر تنى از يهوديان را كه اين جا هستند حاضر آوريد . و چون حاضر شدند فرمود : من از چيزى سؤال مىكنم آيا پاسخ آن را راست مىگوييد ؟ گفتند : آرى ، اى ابو القاسم . پيامبر ( ص ) فرمود : نياى شما كيست ؟ گفتند : فلان . فرمود : دروغ گفتيد ، پدر شما به همان است . گفتند : يكسر صحيح و درست گفتى . فرمود : اكنون اگر از شما سؤالى بپرسم راست مىگوييد ؟ گفتند : آرى ، اى ابو القاسم و بر فرض كه دروغ بگوييم خواهى فهميد همچنان كه در باب پدرمان دانستى و فهميدى . پيامبر ( ص ) پرسيد : دوزخيان كدامند ؟ گفتند : ما اندكى در دوزخ خواهيم بود و پس از ما شما در آن جانشين ما مىشويد . پيامبر ( ص ) فرمود : چنين نيست و شما در دوزخ خواهيد ماند و ما هرگز در دوزخ جانشين شما نخواهيم بود . [ 1 ] آن گاه فرمود : اكنون اگر سخنى بپرسيم راست مىگوييد ؟ گفتند : آرى ، اى ابو القاسم . فرمود : آيا اين گوسپند را مسموم نكرده‌ايد ؟ گفتند : چرا . گفت : چه چيزى شما را بر اين واداشت ؟ گفتند : مىخواستيم اگر دروغ مىگويى از تو آسوده گرديم و اگر پيامبر باشى كه زيانى به تو نمىرساند . بكر بن عبد الرحمن قاضى كوفه از عيسى بن مختار ، از محمد بن عبد الرحمن ابن ابو ليلى ، از حكم ، از مقسم ، از ابن عبّاس نقل مىكند كه * چون پيامبر ( ص ) خواست از خيبر برود مردم گفتند : اكنون خواهيم دانست كه پيامبر با صفيّه همچون همسران خود رفتار مىكند يا همچون كنيزان ، اگر صفيّه را به همسرى گرفته باشد او را در حجاب بيرون مىآورد و گر نه او را به كنيزى خواهد گرفت . و چون پيامبر ( ص ) بيرون آمد امر فرمود صفيّه در حجاب باشد و براى او پرده زدند و مردم دانستند كه همسر پيامبر خواهد بود . گويد چون صفيّه خواست سوار شود پيامبر ( ص ) ران خود را نزديك آورد تا او پاى بر آن نهد و سوار شود و او خود را از اين كار باز داشت ، بلكه زانوى خود را بر ران پيامبر نهاد و سوار شد . چون شب در رسيد و فرود آمدند ، پيامبر ( ص ) كه به خيمهء خود در شد صفيّه نيز با او بود و ابو ايّوب شمشير به دست شب را كنار خيمه به صبح آورد و كنار خيمه سر بر زمين نهاد . سحرگاه پيامبر ( ص ) چون صداى راه رفتن ابو ايّوب را شنيد پرسيد : كيست ؟ گفت : ابو ايّوب . پيامبر ( ص ) فرمود : چه مىكنى ؟ گفت : اى رسول خدا به زن جوان تازه عروسى كه با شوهرش چنان رفتارى شد اطمينانى نداشتم و گفتم اگر قصدى كند نزديك شما باشم .

--> [ 1 ] . قسمتى از گفتار رسول خدا مأخوذ از آيهء 110 از سورهء مؤمنون است . - م .