شيخ راضى آل ياسين ( مترجم : السيد الخامنئي )
81
صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي )
( 1 ) در اين صورت چرا همانطور كه بدليل تعيين قطعى و صريح ، امام و پيشوا است ، از طرف تمامى مردم كانديد بيعت عمومى نيز قرار نگيرد ؟ و چرا با دارا بودن اين مقام و اين خصلتهاى برگزيده ، بالاترين منصب دينى را احراز نكند ؟ اگر پيشوائى امت و لياقت جانشينى پيغمبر از اين نشانهها بازشناخته نشود ، چه وسيلهى ديگرى براى شناخت آن ميتوان يافت ؟ ( 2 ) به جمع مسلمانان درآمد و بر فراز منبر پدرش ايستاد ، بىآنكه نظر به روشى كه مردم با او در پيش خواهند گرفت داشته باشد و فقط بدين منظور كه دربارهى فاجعهء بزرگ شهادت على عليه السلام ، با مردم سخن بگويد ، آنگاه چنين آغاز سخن كرد : « همانا در اين شب آنچنان كسى وفات يافت كه گذشتگان بر او سبقت نگرفتهاند و آيندگان به دو نخواهند رسيد . همان كس كه در كنار رسول خدا جهاد ميكرد و جان خود را سپر بلاى او مىساخت . رسول خدا پرچم به دو ميسپرد و او را به ميدان مىفرستاد ؛ آنگاه جبرئيل از سوى راست و ميكائيل از سوى چپ ، او را در ميان ميگرفتند و از ميدان بازنميگشت
--> و عمويش جعفر طيار و عمهاش ام هانى دختر أبي طالب ؛ و دائيش قاسم پسر رسول خدا و خالهاش زينب دختر آن حضرت ؛ و جدش پيامبر خدا و جدهاش خديجه دختر خويلد » . حاضرين همه سكوت كردند و حسن برخاست . عمرو بن العاص روى به مالك كرد و گفت : « دوستى بنى هاشم ترا واداشت كه به دروغ سخن بگوئى ؟ » مالك پاسخ داد : « من جز به راست سخن نگفتم و هر آن كس كه خشنودى مخلوق را از راه ناخشنودى خالق بجويد ، در دنيا به آرزوى خود نمىرسد و در آخرت جز بدبختى نصيبى نخواهد داشت . بنى هاشم از همه پاكگوهرتر و بخشندهترند . . آيا چنين نيست اى معاويه ؟ » و معاويه پاسخ داد : چرا ! چنين است . ( بيهقى ج 1 ص 62 ) .