شيخ راضى آل ياسين ( مترجم : السيد الخامنئي )
66
صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي )
داد كه طرح آن بوسيلهى كارگردانانش از مدتها پيش سابقه داشته است . و بنابراين خيلى ساده ميتوان از اين طرح ، جهتگيرى و جبههبندى خاص مدعيان را در برابر اهل بيت كه داراى آثارى هم - چه در آن هنگام و چه پس از آن - بود ، استنباط كرد . ( 1 ) نتيجهى اين « جهتگيرى » آن شد كه عترت پيغمبر در مسألهى خلافت ، شكست خوردند و پس از آن نيز در همهى تحولات مهمى كه تاريخ آن روز به خود ديد ، همه جا دست آنان از كارها بطور حساب شده و پيشبينىشدهئى كوتاه گشت « 1 » . نه آن نخستين خليفه كه براى خود جانشين معين كرد ، آنان را مقدم داشت و نه آن ديگرى كه خليفه را در سه تن از شش تن قرار داد ، با آنان به انصاف عمل كرد . پس از ماجراى خانهى عثمان نيز اگر اختيار تعيين
--> بودند . سپس او را به بيعت خود فرا خواندند و چون او در بيعت با آنان سستى و درنگ كرد ، از همه سو آهنگ او نموده و تصميم بزرگى براى او گرفتند . بالاخره او تن به بيعت ايشان داد ولى ايشان تا زنده بودند او را در كار خود شريك نساختند و بر اسرار خويش محرم ندانستند » . . . سپس مىافزايد : « اگر روش كنونى ما بر حق و صواب است ، آن كس كه نخست اين روش را انتخاب كرد پدر تو بود و ما دنبالهروان و شريكان اوئيم ؛ اگر او بدين روش دست نمىزد ما نيز با پسر أبي طالب مخالفت نميكرديم و كار را به دو تسليم مىنموديم ؛ ليكن او در اين كار پيش قدم شد و ما نيز بدنبال او به راه افتاديم » . . ( تاريخ مسعودى بر حاشيهى تاريخ ابن اثير ج 6 ص 78 - 79 ) . ( 1 ) در سخنان امير المؤمنين ( ع ) شواهد زيادى بر اين موضوع ميتوان يافت . از جمله : « به خدا سوگند كه از روز رحلت پيغمبر خدا تاكنون همواره مرا از حق خود كنار زده و به ناحق آن را در انحصار خود درآوردهاند » و : « بار الها من از قريش و ياورانشان به تو شكايت مىآورم ؛ زيرا آنها پيوند خويشى خود را با من بريدند و مقام مرا كوچك شمردند و بر سر آنچه از من است باجماع با من به منازعه برخاستند . . »