شيخ راضى آل ياسين ( مترجم : السيد الخامنئي )
14
صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي )
گرفت » . . . ( 1 ) از اين قبيل ماجرا ميان عمر و كارگزاران ولايات زياد اتفاق مىافتاد كه اگر كسى اهل مطالعه باشد در كتابها مىبيند . ابو موسى اشعرى ، قدامة بن مظعون و حارث بن وهب - از قبيلهى بنى ليث بن بكر - را عزل كرد و همهى اموالشان را گرفت « 1 » . اين گونه بود مراقبت عمر نسبت به واليان و كارگزاران كه هرگز با آنان به مدارا و نرمى رفتار نميكرد . . . ولى با اين همه ، معاويه ، برگزيده و دوست نزديك او بود با وجود تناقضى كه ميان روش آن دو وجود داشت ، هرگز دست را از كارى كوتاه نكرد و حسابى از او نكشيد و حتى گاه به او مىگفت : « من به تو امر و نهى نمىكنم » يعنى هر كارى را به رأى و ارادهى او واگذار ميكرد . اين وضع موجب سركشى و طغيان معاويه شد و تصميم او را بر اجراى توطئههاى « باند اموى راسخ ساخت » حسن بن على و برادرش - حسين - را دسيسهى شيطنتآميز معاويه در برابر خطرى مهيب قرار داد كه اسلام را بنام اسلام تهديد ميكرد و خاموش ساختن نور حقيقت را - بنام حقيقت - كمر مىبست . آن دو امام بزرگوار براى دفع اين خطر دو راه بيش نداشتند : مقاومت يا مسالمت . آنها ديدند كه مقاومت در نوبت حسن بن على به نابودى جبههى مدافع دين و راهنما به خدا و راه راست ، منتهى مىگردد . چه ، اگر در آن روز حسن بن على ، خود و بنى هاشم و ياوران ايشان را به خطر مىافكند و آنان را با قواى نيرومند و مجهز معاويه « 2 » روبرو
--> ( 1 ) اينها را « زبير بن به كار » در كتاب « الموفقيات » آورده و « ابن حجر » در بخش اول « الاصابة » در شرح حال « حارث بن وهب » از او نقل كرده است . ( 2 ) به شرحى كه مؤلف بزرگوار در كتاب توضيح داده است .