شيخ راضى آل ياسين ( مترجم : السيد الخامنئي )
122
صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي )
آزمودهتر و بسال از تو بزرگترم « 1 » همين و ديگر هيچ . . ( 1 ) بيگمان اگر معاويه غير از اين جملات پىدرپى ، دليل قابل ذكر و شايستهى قبولى ميداشت ، بيان ميكرد و براى موفقيت خود به بيدار كردن احساسات خصمانهى كهن و برانگيختن دشمنىها و كينهها متوسل نمىشد .
--> فرسوده نشده و تو سنت او را فرسوده كردهاى » از طرف ديگر « طلحه » و « زبير » به شورشيان كمك مالى مىكردند . . ولى على عليه السلام با همه خشم و نارضائيش ، دو پسر خود را - با آن آبرو و اعتبارى كه در جامعهى مسلمان داشتند - و همچنين خدمتكارانش را فرستاد تا از پيشآمدهاى غير عادلانه و خصومتآميز جلوگيرى كنند . و هنگامى كه خبر يافت مردم خانهى عثمان را محاصره كرده و از رسيدن آب به وى ممانعت نمودهاند ، سه مشگ آب براى وى فرستاد و به حسن و حسين گفت : شمشيرتان را برداريد و بر در خانهى عثمان بايستيد و مگذاريد كسى به او آسيب رساند . در اين جريان ، پيكر حسن بن على از خون رنگين شد و « قنبر » غلام على مجروح گشت . اين چيزى است كه تاريخ از على و فرزندانش در اين واقعه به ياد دارد . درحالىكه از سوى ديگر ، اين را نيز ميداند كه عثمان در روزهاى محاصره به معاويه كه در شام بود نوشت : « اهل مدينه كافر گشته و از اطاعت من سرپيچى نموده و بيعت مرا نقض كردهاند ، از جنگاوران شام بر اسبهاى سركش و راهوار هر چه توانى بفرست » و معاويه پس از دريافت اين نامه ، وقت را به مماطله و سستى گذرانيد زيرا به ادعاى خودش - مخالفت با صحابهء پيغمبر را - كه ميدانست بر اين كار همداستان شدهاند خوش نميداشت . از شگفتيهاى مسخرهآميز تقدير اينست كه : « عمرو بن عاص » مردم را بر كشتن عثمان تحريك كند ؛ « عايشه » رو در روى او آشكارا به مخالفت - برخيزد ؛ « معاويه » از يارى او شانه خالى كند و « طلحه » و « زبير » به مخالفان او كمك كنند . . و آنگاه اينها هر يك ديگرى را به خونخواهى او تشويق كنند و خون او را از « على بن أبي طالب » كه خيرخواهانه به او اندرز داده و او را از اين سرانجام ، بر حذر داشته و در پيشامدها سپر بلاى او شده است ، مطالبه نمايند . . » ( 1 ) شرح نهج البلاغه ( 4 و 13 ) .