شيخ راضى آل ياسين ( مترجم : السيد الخامنئي )
119
صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي )
داشت ، در برابر بيعت امام حسن نيز در پيش گرفت . نامههاى خيرخواهانه و با صراحت سودى نبخشيد و روش عاقلانه و استدلالهاى محكم اين نامهها نتوانست گردنكشى و طغيان او را فرو نشاند . ( 1 ) و ما هنگامى كه نامههاى امام حسن به معاويه را بررسى مىكنيم ، چيزى كه از كسى مثل او بعيد نمايد يا سخنى كه از استدلال صحيح و محكم بيرون باشد در آنها نمىيابيم . در اين نامهها يا سخن از حق مفروض ايشان بر مردم يعنى وجوب دوستى و مودت است يا از طهارت و پاكيزگى آنان از پليديهاى گناه و هم از ولايت ايشان بر مسلمين كه قرآن بدان ناطق است . و يا از گفتههاى صريح و قطعى پيغمبر دربارهى تعيين امام و مسألهى خلافت و بالاخره يا از دعوت وى به تسليم و اطاعت و حفظ خون مسلمانان و فرونشاندن آتش فتنه و اصلاح ذات البين . به عكس در نامههاى معاويه به امام حسن ، غالبا بجاى آنكه به ماهيت موضوع توجه شود ، به حواشى پرداخته شده و بسيارى از آنها يادآور دشمنيهاى فراموش شده و برانگيزندهى روح تفرقه و نفاق ميان برادران مسلمان است . بسيار بجا است اگر معاويه را نخستين برانگيزانندهى احساسات قبيلهاى در تاريخ اسلام بدانيم . او با به ياد آوردن خصومتهاى فراموش شده و بر افروختن آتش اختلاف ، نخستين كسى بود كه مبناى دين توحيد يعنى اتحاد و وحدت را در هم شكست و اين پايهى اساسى را كه بحقيقت ، مايهى اصلاح و راز موفقيت اين دين است ، متزلزل ساخت . گويا معاويه چون دانسته بود كه با آوردن نام خود و پدرش ابو سفيان - كه سوابق ننگين هر دو نفر با ارقام و تاريخ براى مسلمانان روشن بود -