شيخ راضى آل ياسين ( مترجم : السيد الخامنئي )
107
صلح امام حسن ( ع ) ( فارسي )
حسن بن على آيندهاى كار و مولود اين شبان آبستن حوادث ، پوشيده و مستور نبود . و چون در طليعهى حكومت بود ، ناگزير ميبايد برنامهى كار و هدف خود را براى مردم بيان كند و ضمنا روش و خطمشى خود را از شرائط و مقتضيات گوناگونى كه در داخل و خارج او را احاطه كرده است ، الهام بگيرد . ( 1 ) معاويه دشمن بيرون از مرزى بود كه با مكر و فريب خود و با وسائل قدرتى كه در اختيار داشت و با پايگاه مستحكمى كه در صفحات حكومتش از آن برخوردار بود ، خاطر كوفه را سخت مشوش و مشغول داشته بود . معاويه آنچنان دشمن حقيرى نبود كه حسن بن على بتواند در مورد او خونسرد و بىتفاوت بماند و يا در صورت چشمپوشى و خونسردى ، از حملات سخت او مصون باشد . و در حقيقت امام حسن بيش از هر كس ديگر ، علاقهمند بود كه در صورت مساعد بودن شرائط ، قدرت شيطانى معاويه را در هم كوبيده و سزائى در خور او ، به او بچشاند . و اما در داخل قلمرو حكومت حسن بن على ، آنچه بيش از همه توجه و اهتمام او را جلب كرده بود ، دشمنيهاى مردمى بود كه هر چند به ظاهر در كنار او مىزيستند اما از لحاظ معنى و روح و هدف ، فرسنگها از او دور بودند . براى آن حضرت بسى ناگوار بود كه در مركز حكومتش مردمى زندگى كنند كه غرائز بر آن چيره شده و حرص و آز دست تطاول بر آنان گشوده و هرزهگرائى ايشان را به هر سو كشانيده است ؛ نه از وفا مفهومى مىشناسند و نه دين را حرمتى مىنهند و نه همسايگى را حقى قائلند ؛ بيگانگى و دورى از خوى انسانى ، آنان را به آلت و ابزارى براى مكر و فساد و نفاق مبدل ساخته است ؛ با هر آوازى همصدا مىشوند و در هر وادى به راه مىافتند ؛