السيد جعفر مرتضى العاملي ( مترجم : محمد سپهرى )

87

الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ( ترجمه وتلخيص ) ( سيرت جاودانه ) ( فارسي )

مصايب بود تا اين كه غريب و مظلوم در تبعيدگاه خود ، بيابان ربذه درگذشت . « 1 » د . على ( ع ) و رويارويى با قصه‌گويان در پايان با بيان برخى از متون ، موضع امام على ( ع ) را در قبال قصّه‌گويان بررسى مىكنيم ؛ 1 . حارث مىگويد : على ( ع ) وارد مسجد شد . صداى قصه‌گويى را شنيد . چون او را ديد ساكت شد و فرمود : اين كيست ؟ ! قصه‌گو گفت : من هستم . على ( ع ) فرمود : من از رسول خدا ( ص ) شنيدم كه مىگفت : پس از من قصه‌گويانى خواهند بود . خدا به آنان نظر نمىكند . « 2 » 2 . سعيد بن ابى هند گفت : على ( ع ) از كنار قصه‌گويى گذشت ، فرمود : چه مىگويد ؟ گفتند : قصّه . گفت : نه ، بلكه مىگويد : مرا بشناسيد . « 3 » 3 . ابو عبد الرحمن سلمى گفت : على بن ابى طالب ( ع ) بر مردى گذشت كه قصّه مىگفت . از او پرسيد : آيا ناسخ را از منسوخ تشخيص مىدهى ؟ گفت : نه . فرمود : هلاك شدى و ديگران را با خود هلاك كردى . « 4 » 4 . ابو يحيى قصّه‌گو گفت : على بر من گذشت . من قصّه مىگفتم . پرسيد : آيا ناسخ را از منسوخ مىشناسى ؟ گفتم : نه . گفت : تو ، « پدر مرا بشناسيد » هستى . « 5 » موضع امام على ( ع ) در رويارويى با قصه‌گويان به انكار زبانى محدود نشد ، بلكه فراتر رفت و به صورتى متمايز و قاطعانه نمود يافت . آن حضرت شيوه‌هاى زير را در مواجهه با قصه‌گويان در پيش گرفت ؛

--> ( 1 ) . بنگريد : دراسات و بحوث فى التاريخ و الاسلام ، 1 / 111 - 141 . ( 2 ) . كنز العمّال ؛ 10 / 172 . ( 3 ) . همان . ( 4 ) . الدر المنثور ، 1 / 106 ؛ ذكر اخبار اصبهان ، 1 / 89 . ( 5 ) . كنز العمّال ، 10 / 171 .