السيد جعفر مرتضى العاملي ( مترجم : محمد سپهرى )

614

الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ( ترجمه وتلخيص ) ( سيرت جاودانه ) ( فارسي )

دايىات وليد ، و برادرت حنظله ، آن‌هايى كه خداوند در روز بدر خونشان را به دست من ريخت . همان شمشير اينك به دست من است و با همان دل با دشمنم روبه‌رو مىشوم . « 1 » على ( ع ) و حمزه ، عبيده را به نزد رسول خدا ( ص ) آوردند . عبيده گفت : يا رسول اللّه ؛ آيا من شهيد نيستم ؟ فرمود : چرا ، تو نخستين شهيد از خانوادهء من هستى . عبيده گفت : اگر عموى تو زنده بود ، مىدانست كه من به آنچه دربارهء او گفته‌اى ، سزاوارترم . حضرت فرمود : كدام عمويم را مىگويى ؟ گفت : ابو طالب كه سرود : كذبتم و بيت اللّه يبزى محمّد * و لما نطاعن دونه و نناضل و نسلمه حتى نصرع دونه * و نذهل عن ابنائنا و الحلائل حضرت فرمود : به ابو طالب چنين مگو ، مگر نمىبينى كه يك پسرش را كه همانند شير در پيش روى خدا و رسول شمشير مىزند و پسر ديگرش در راه خدا به حبشه هجرت كرد ؟ عبيده گفت : يا رسول اللّه ! آيا در چنين حالتى بر من غضب كردى ؟ فرمود : نه ، ليكن عمويم را ياد كردى . از اين رو اندكى ناراحت شدم . « 2 » گفته‌اند : اين آيه در شأن اين شش نفر فرود آمد : هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا فِي رَبِّهِمْ فَالَّذِينَ كَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِيابٌ مِنْ نارٍ . « 3 » اين دو ( گروه ) ، دشمنان يك ديگرند كه دربارهء پروردگارشان با هم ستيزه مىكنند ، و كسانى كه كفر ورزيدند ، جامه‌هايى از آتش برايشان بريده شده است . « 4 »

--> ( 1 ) . الفتوح ، 2 / 435 ؛ الغدير ، 10 / 151 . ( 2 ) . تفسير قمى ، 1 / 265 ؛ بحار الانوار ، 19 / 255 ؛ شرح نهج البلاغه ، 14 / 80 ؛ الغدير ، 7 / 316 ؛ نسب قريش ، 94 . ( 3 ) . حج ( 22 ) : 19 . ( 4 ) . مناقب آل ابى طالب ، 3 / 118 ؛ الغدير ، 7 / 202 .