السيد جعفر مرتضى العاملي ( مترجم : محمد سپهرى )

610

الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ( ترجمه وتلخيص ) ( سيرت جاودانه ) ( فارسي )

وقتى يكى از آنان با اسب خود جولان داد تا ببيند آيا آنان را كمك يا كمينى هست ؟ وقتى به نزد يارانش بازگشت ، چنين گفت : آنان را نه كمينى است ، نه كمكى امّا شتران آبكش يثرب‌اند كه مرگ ريزنده در بار دارند . نمىبينيد كه زبان بسته‌اند و سخن نمىگويند ؟ ! همچون افعى زبان به دور دهان مىگردانند و پناهى جز شمشيرهاى خود ندارند ؟ ! چنان مىبينم ايشان را كه پشت نكنند تا كشته شوند و كشته نمىشوند تا به قدر خود بكشند . پس در جدال ايشان تدبير نماييد و در جنگ ايشان دلير مباشيد . ابو جهل كه ديد وى يارانش را از جنگ مىترساند ، به او ناسزا گفت و ساكتش كرد . وى در تشويق نيروهايش ، با اشاره به شمار اندك مسلمانان گفت : رقمى نيستند ، مگر به اندازه‌اى كه همگى با خوردن يك كله سير مىشوند . اگر غلامان خود را بفرستيم ، همه را دست بسته خواهند آورد . رسول خدا ( ص ) به قريش پيغام فرستاد كه اى گروه قريش ؛ من خوش ندارم كه ابتداى جنگ من با شما باشد ، مرا با عرب وانهيد و به خانه‌هايتان بازگرديد . اگر من صادق باشم و بر ايشان غالب گردم ، شما از همه كس به من نزديك‌تريد و اگر دروغ‌گو باشم مردمان عرب مرا از شما كفايت خواهند كرد . گفته مىشود كه عتبة بن ربيعه اين پيشنهاد را به نفع قريش دانست ، امّا ابو جهل او را به ترس متهم كرد كه با ديدن محمّد و يارانش ، وحشت كرده است و بر پسرش ابو حذيفه بيم دارد كه همراه محمّد است . وقتى سخن ابو جهل به عتبه رسيد ، گفت : اين مرد ابنه به زودى خواهد ديد كه چه كسى ترسيده است ، من يا او ؟ پس تحت تأثير احساسات قرار گرفت و لباس جنگ بر تن كرد . برادرش شيبه و فرزندش وليد نيز لباس رزم پوشيدند و به ميدان رفته ، مبارز خواستند .