السيد جعفر مرتضى العاملي ( مترجم : محمد سپهرى )
604
الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ( ترجمه وتلخيص ) ( سيرت جاودانه ) ( فارسي )
ابو بكر سخن گفت ، رسول خدا ( ص ) از او روى بگرداند . سپس عمر سخن گفت . از او هم روى بگرداند . « 1 » روىگردانى پيغمبر ( ص ) از آن دو فقط براى اين بود كه موافق جنگ با قريش نبودند و در سخنان خويش به مدح و ستايش اين قوم سركش پرداختند كه از وقتى عزيز شده ، هرگز ذليل نشده ، و از روزى كه كافر شده ، هرگز ايمان نياورده است . بر خلاف برخى ديدگاهها ، هدف پيامبر ( ص ) فقط نظرخواهى از انصار نبود و گرنه چرا به سخنان مقداد گوش فرا داد و از شنيدن آن مسرور شد و هنگامى كه نظر وى را درست و هماهنگ با منطق و اهداف عالى خويش ديد ، براى اين مرد مهاجر دعا فرمود . چنان كه ابو ايوب انصارى گفت : ما انصار آرزو مىكرديم ، همانند او سخن مىگفتيم و آن را با ثروت هنگفتى عوض نمىكرديم . « 2 » پس خداوند نازل فرمود : كَما أَخْرَجَكَ رَبُّكَ مِنْ بَيْتِكَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ فَرِيقاً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ لَكارِهُونَ . « 3 » همان گونه كه پروردگارت تو را از خانهات به حقّ بيرون آورد و حال آن كه دستهاى از مؤمنان سخت كراهت داشتند . ه . شادمانى و سرور پيغمبر ( ص ) دقّت در سخنان سعد بن معاذ و مقداد نشان مىدهد كه نه پيشنهاد جنگ كردند و نه راه صلح را نشان حضرت دادند ، بلكه كار را به رسول خدا ( ص ) واگذار نمودند و فقط اعلام كردند ، در مقابل اوامر و نواهى پيغمبر ( ص ) فرمانبردار و تسليم بىچون و چرا هستند . اين نهايت ايمان و غايت اخلاص و تسليم است و اوج آگاهى و شعور . آنان در مقابل اراده خدا و رسول ، ارزشى براى خود قائل نبودند ؛ چنان كه خدا فرمود :
--> ( 1 ) . مسند احمد ، 3 / 219 ؛ البداية و النهايه ، 3 / 263 ؛ صحيح مسلم ، 5 / 170 . ( 2 ) . البداية و النهايه ، 3 / 263 - 264 . ( 3 ) . انفال ( 8 ) : 5 .