السيد جعفر مرتضى العاملي ( مترجم : محمد سپهرى )
514
الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ( ترجمه وتلخيص ) ( سيرت جاودانه ) ( فارسي )
صورت مرفوع رها كرد كه وى به همين كنيه مشهور و معروف بود و چون مثلى رايج شد كه در آن تغييرى صورت نمىگيرد . همين گونه است سخن مردم عرب كه مىگويند : على بن ابو طالب و معاوية بن ابو سفيان . « 1 » 7 . علّامهء احمدى مىگويد : در كتاب مجموعهء وثائق السياسيه از صفدى نقل شده كه گفت : برخى مىنويسند : على بن ابو طالب و مىخوانند : على بن ابى طالب . مؤلف كتاب مذكور ، پس از نقل ديدگاه اصمعى در كتاب النوادر كه ما اندكى پيش آورديم ، مىگويد : بالاتر از اين ، در سفرى كه در محرّم سال 1358 در مدينه به سر مىبردم . در نوشتهاى قديمى در جنوب كوه سلع عبارتى ديدم كه در آن نوشته شده بود ؛ « أنا على بن ابو طالب » . ممكن است اين نوشته به خط على ( ع ) باشد . همو در كتاب خود مىگويد : واژهء على بن ابو طالب را در چهار موضوع از كتابهاى متداول بزرگان دانشمندان ديده است . ما ، در اينجا سخن عسقلانى را اضافه مىكنيم كه گفت : حاكم نيشابورى گويد : بيشتر متقدّمان عقيده دارند كه اسم ابو طالب ، كنيه او بوده است . « 2 » مغلطاى مىگويد : گفته مىشود : اسم [ ابو طالب ] ، كنيهاش بود . حاكم اين گفته را بيان كرده است ، امّا در آن ترديد داريم . « 3 » به عقيدهء مسعودى « 4 » مردم دربارهء اسم ابو طالب با هم اختلاف دارند . برخى معتقدند كه كنيهاش ، اسم او بود و على ( ع ) با املاى پيامبر ( ص ) به يهود خيبر نوشت ، كتب على بن ابو طالب . اين كه حرف الف از واژهء ابن افتاده ، دلالت دارد كه « بن » در ميان دو
--> ( 1 ) . الفائق ، 1 / 14 . ( 2 ) . الاصابه ، 4 / 115 . ( 3 ) . سيرهء مغلطاى ، 10 . ( 4 ) . مروج الذهب ، 2 / 109 .