السيد جعفر مرتضى العاملي ( مترجم : محمد سپهرى )

410

الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ( ترجمه وتلخيص ) ( سيرت جاودانه ) ( فارسي )

اطرافيان گفت : به خدا قسم ؛ اگر مىتوانستم اين جوان قريش را در اختيار داشته باشم ، عرب را به كمك او مىخوردم ! سپس به پيامبر ( ص ) چنين گفت : اگر با تو بيعت كنيم و به يارى تو برخيزيم و خداوند ترا بر دشمنانت پيروز گرداند ، آيا اين كار پس از تو ، ما را خواهد بود ؟ پيامبر ( ص ) در پاسخ او فرمود : اين كار در اختيار خداوند است ، آن را هركجا بخواهد ، قرار مىدهد . بيحره گفت : آيا به خاطر تو گلوهايمان را هدف تير عرب قرار دهيم و آن‌گاه كه خداوند ترا پيروز گرداند ، كار مال ديگران باشد ؟ برو كه ما را به كار تو حاجتى نيست . بدين ترتيب فرزندان عامر از پذيرش اسلام سرپيچى كردند و آنگاه كه مردم به مناطق خود بازگشتند ، نزد شيخ قبيله رفتند . پير از آنان دربارهء حوادثى كه در موسم حج روى داده بود ، پرسيد . گفتند : جوانى از قريش ، يكى از بنى عبد المطلب ، نزد ما آمد كه گمان مىبرد ، پيامبر است ، از ما مىخواست كه او را حمايت كنيم و با او به پا خيزيم و او را با خود به سرزمين خويش بياوريم . پير دست خود را بر سر زد و گفت : اى فرزندان عامر ؛ آيا مىتوان تلافى كرد ؟ آيا مىشود ، آنچه را از دست داده‌ايم ، دوباره به دست آوريم ؟ سوگند به آن كه جان فلانى در دست اوست ، هرگز خاندان اسماعيل به دروغ مدّعى نبوّت نشده‌اند . ادّعاى او قطعا حقّ است . عقل شما كجا بود ؟ ! « 1 » چنين حادثه‌اى ميان پيامبر اكرم ( ص ) و قبيلهء كنده هم پيش آمد . « 2 » لازم مىدانيم چند نكته را مورد اشاره قرار دهيم ؛ أ . منصب امامت در اين روايت تأكيد شده كه اين كار در اختيار خداوند است و هر جا او

--> ( 1 ) . بنگريد : سيره ابن هشام ، 2 / 66 ؛ الثقات ، 1 / 89 - 91 ؛ الروض الانف ، 1 / 180 ؛ حياة الصحابة ، 1 / 78 - 79 ؛ دلائل النبوه ( ابو نعيم ) ، 100 ؛ حياة محمّد ، 152 ؛ بهجة المحافل ، 1 / 128 . ( 2 ) . البداية و النهايه ، 3 / 140 .