السيد جعفر مرتضى العاملي ( مترجم : محمد سپهرى )
350
الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ( ترجمه وتلخيص ) ( سيرت جاودانه ) ( فارسي )
كوشيدند او را با مال و ثروت به سوى خود ، جلب كنند . چنان كه همسرى دختران قريش را نيز به او پيشنهاد كردند . « 1 » آن چنان كه از سيرهء ابن هشام به دست مىآيد ، اين پيشنهادها پس از هجرت به حبشه بود . حمزه پس از علنى شدن دعوت و مذاكرات قريش با ابو طالب مسلمان شد . هنگامى كه شيوه دشمنى و آزار و اذيّت را براى برخورد با پيامبر ( ص ) در پيش گرفتند . به هر حال اسلام حمزه ، تحوّل جديدى بود كه در محاسبات قريش در نيامده بود . او با ورود خود به اسلام معيارها را به كلّى دگرگون ساخت ، بازوى قريش را از كار انداخت ، بر وحشت آنها افزود و طغيان و سركشى آنان را فروخواباند . روزى ابو جهل در صفا از پيامبر ( ص ) گذشت . آن حضرت را اذيّت كرد و ناسزا گفت و با عيبجويى از دين و تضعيف كارش به انتقامجويى از او پرداخت ، امّا رسول خدا ( ص ) پاسخ او را نداد . حمزه مرد صيد و شكار بود . هرگاه از شكار برمىگشت ، به مسجد الحرام مىرفت و به دور كعبه طواف مىكرد و به حاضران سلام مىگفت و به خانهاش مىرفت . اين بار كه حمزه از شكار بازگشت ، يكى از زنان قريش او را از برخورد ابو جهل با پيامبر ( ص ) خبردار كرد . حمزه خشمگين شد و به مسجد الحرام رفت . ابو جهل را با قريش نشسته ديد ، به سوى او رفت و چون بالاى سر او رسيد ، چنان با كمانش بر سر او كوبيد كه سرش شكست . سپس گفت : چگونه او را دشنام دادى در حالى كه من آيين وى را پذيرفتهام و عقيده او را دارم ؟ اگر جرأت دارى دوباره آن را تكرار كن . در اين حال ابو جهل التماس مىكرد و لباس حمزه را گرفته بود ، امّا حمزه نپذيرفت . مردانى از
--> ( 1 ) . البدء و التاريخ ، 4 / 148 - 149 .