السيد جعفر مرتضى العاملي ( مترجم : محمد سپهرى )
264
الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ( ترجمه وتلخيص ) ( سيرت جاودانه ) ( فارسي )
پيامبر ( ص ) را گرفت و چنان او را در هم فشرد كه از رمق افتاد و حتى گمان كرد كه فرشتهء مرگ است . سپس او را رها كرد و گفت : بخوان . پيامبر ( ص ) پاسخ داد كه خواندن نمىداند ، امّا جبرئيل قانع نشد و دوباره او را گرفت و درهم فشرد و رها كرد . اين كار را سه بار تكرار كرد . ما ، در اين مورد چند پرسش داريم كه پاسخى براى آن نمىيابيم ؛ چرا جبرئيل چنين كرد ؟ چگونه مجاز بود كه آن قدر پيامبر اكرم ( ص ) را فشار دهد كه بىرمق شود و حتى گمان برد كه فرشتهء مرگ است ؟ چرا اين كار سه بار تكرار شد ؟ چرا در مرتبهء سوم پيامبر ( ص ) را تأييد كرد و نه در مرتبهء نخست يا دوم ؟ اگر پيامبر ( ص ) در مرتبههاى نخست و دوم دروغ گفته باشد ، چگونه شايسته پيامبرى است ؟ و اگر در همان مرتبه نخست ، راست گفت ، پس چرا جبرئيل قانع نشد و او را رها نكرد ، بلكه براى دفعهء دوم و سوم همان اذيّت را تكرار نمود ؟ آيا جبرئيل نوشتهاى آورد كه پيامبر ( ص ) بخواند ؟ زيرا در صورتى سخن آن حضرت كه فرمود : خواندن نمىدانم ؛ درست خواهد بود كه فهميده باشد ، جبرئيل او را به خواندن دستور مىدهد ، نه به يادگيرى خواندن . سندى هم در حاشيهء خود بر صحيح بخارى چنين سخنى دارد ؛ « 1 » چرا رسول اكرم ( ص ) تسليم جبرئيل شد تا او را اين گونه شكنجه كند ؟ چرا ترسان و هراسان به خانه بازگشت ؟ آيا نمىتوانست چنان سيلىاى به صورت جبرئيل بزند كه چشمش به در آيد ؟ چنان كه پيش از او موسى با فرشته مرگ كرد ؟ و داستان اين واقعه را بخارى در صحيح خود آورده است . « 2 » آيا معقول است كه پيامبر ما ( ص ) - پناه بر خدا - تا اين اندازه ترسو بوده
--> ( 1 ) . صحيح بخارى ، 1 / 3 . ( 2 ) . همان ، 153 ؛ 2 / 159 ؛ صحيح مسلم ، 7 / 100 .