السيد جعفر مرتضى العاملي ( مترجم : محمد سپهرى )

257

الصحيح من سيرة النبى الاعظم ( ص ) ( ترجمه وتلخيص ) ( سيرت جاودانه ) ( فارسي )

ورقه گزارش كرد ، ورقه به او خبر داد كه وى پيامبر اين امّت است . مدتى بعد ، ورقه پيامبر ( ص ) را ديد كه با خديجه طواف مىكنند . ورقه از پيامبر ( ص ) دربارهء آنچه ديده و شنيده بود ، پرسيد و او نيز همه را بازگفت . ورقه محمّد ( ص ) را خبر داد كه پيامبر اين امّت است . « 1 » 3 . هنگامى كه پيامبر ( ص ) آنچه را ديده بود ، به خديجه گفت ، خديجه او را بشارت داد كه پيامبر اين امّت است و غلام او ناصح ، و بحيراى راهب اين مطلب را به او گفته‌اند و اين راهب بيست سال پيش او را فرمان داده كه با محمّد ( ص ) ازدواج كند . خديجه پيوسته با رسول خدا ( ص ) بود تا اين كه غذا خورد ، آب نوشيد و خنديد . سپس نزد راهب رفت كه در نزديكى مكّه زندگى مىكرد . داستان را به راهب گفت او نيز خديجه را خبر داد كه جبرئيل ، امين و فرستادهء خداوند به نزد پيامبران است . خديجه آن‌گاه نزد عدّاس آمد و از او در اين باره ، سؤال كرد . او نيز همين مطلب را به خديجه گفت . سپس خديجه نزد ورقة بن نوفل آمد . او نيز مثل همين سخن را گفت ، امّا خديجه را سوگند داد كه جريان را پوشيده نگه دارد و از او خواست كه پسر عبد اللّه را به نزد او فرستد تا خودش از او سؤال كند و جريان را از زبان او بشنود ، زيرا خوف دارد كه مبادا جبرئيل نباشد ، زيرا برخى از شياطين براى گمراهى و فساد خود را به اين صورت در مىآورند تا مرد خردمند را شيفتهء خود سازند و او را ديوانه كنند . خديجه نزد پيامبر ( ص ) بازگشت و سخن ورقه را به او بازگفت . اين آيه فرود آمد ؛ ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ ، ما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ . « 2 » خديجه اصرار ورزيد كه پيامبر ( ص ) به نزد ورقه برود . پيامبر ( ص ) نزد او

--> ( 1 ) . سيره ابن هشام ، 1 / 254 ؛ سيره حلبى ، 1 / 239 ؛ سيره دحلان ، 1 / 81 - 82 . ( 2 ) . قلم ( 68 ) : 1 - 2 .