الحاكم الحسكاني ( مترجم : يعقوب جعفرى )
125
شواهد التنزيل لقواعد التفضيل ( سيماى امام على ( ع ) در قرآن ) ( فارسي )
پيش از او مانند زهير و نابغه و كسانى كه به اين طريق مردند ، رسيد . شيخ نجدى گفت : نه به خدا اين راى شما درست نيست ، به خدا اگر همانگونه كه مىگوييد او را زندانى كنيد ، خبر او از پشت اين در كه بستهايد به اصحاب او مىرسد و سعى مىكنند كه بر شما حمله كنند و او را از دست شما نجات دهند سپس با شما دعوا كنند تا بر شما غلبه نمايند ، اين راى شما درست نيست فكر ديگرى بكنيد . آنگاه به مشورت پرداختند و يكى از آنان گفت : او را از ميان خود بيرون كنيم و از شهر خود تبعيد نماييم ، وقتى از پيش ما رفت ديگر به خدا سوگند كه باكى نداريم كه به كجا رفت و در كجا قرار گرفت . شيخ نجدى گفت : به خدا سوگند كه اين هم رأى درستى نيست آيا زيبايى سخن و شيرينى بيان و نفوذ او در دلهاى مردم را نمىبينيد ، به خدا اگر چنين كنيد در امان نخواهيد بود از اينكه در قبيلهاى از عرب قرار گيرد و با سخن و حديث خود بر آنان چيره شود و آنان با او بيعت كنند ، آنگاه آنها را به سوى شما حركت دهد و شما را به وسيلهء آنان پايمال كند و كار را از دست شما بگيرد و آنچه را كه مىخواهد دربارهء شما انجام دهد ، دربارهء او تدبيرى جز اين انديشه كنيد . ابو جهل بن هشام گفت : به خدا سوگند كه مرا دربارهء او انديشهاى است كه گمان نمىكنم هرگز به چنين انديشهاى واقف شويد . گفتند : آن چيست اى ابو الحكم ؟ گفت : نظر من اين است كه از هر قبيلهاى جوان پر زورى كه نسب متوسطى در ميان ما داشته باشد ، برگيريد ، آنگاه به هر يك از آن جوانان شمشير برندهاى مىدهيم ، سپس به او حمله مىكنند و به او ضربتى مانند ضربت يك مرد مىزنند و او را مىكشند و ما از او راحت مىشويم ، اگر آنان چنين كنند خون او در ميان همهء قبايل پراكنده مىشود و بنى عبد مناف قدرت آن را پيدا نمىكنند كه با همهء قوم خود بجنگند و به ديه راضى مىشوند و ما ديه او را به آنان مىدهيم . شيخ نجدى گفت : سخن همان است كه اين مرد گفت و اين همان نظرى است كه