عبد الملك الخركوشي النيسابوري ( مترجم : نجم الدين محمود راوندى )
30
شرف النبي ص ( فارسي )
بگردانيد در مشرق و مغرب ، و او را بر فرزندان پيغامبران عرض كنيد ، و او را بر همه روحانيان از جن و انس و طير و وحوش و سباع عرض كنيد و او را صفاى آدم دهيد و رقت نوح و خلت ابراهيم و زبان اسماعيل و جمال يوسف و بشارت يعقوب و آواز داود و صبر ايوب و زهد يحيى و كرم عيسى صلوات اللّه عليهم و همه اخلاق پيغمبران . پس آن ابر باز رفت در طرفة العينى . پس محمد را ديدم حريرى سبز در دست پيچيده سخت و مناديئى آواز داد كه مبارك باد . محمد صلى اللّه عليه جمله دنياها فرا گرفت ، هيچ خلق بنماند از اهل دنيا الا كه در قبض وى آمد به طوع و رغبت به فرمان خداى تعالى . ( 1 ) آمنه گفت : من چنان در تعجب بودم ، سه كس را ديدم كه پنداشتم كه آفتاب از روى ايشان مىتافت . در دست يكى ابريقى سيمين ، و از آن ابريق بوئى مىآمد چون بوى مشك و در دست دوم تشتى از زمرد سبز ، چهار گوشه داشت بر هر گوشهاى مرواريدى سپيد نهاده ، و گوينده مىگويد : اين دنيا است با شرق و غرب و بر و بحر . اى حبيب خدا بستان هر چه خواهى . پس شنيدم كه گويندهاى مىگفت : كعبه بها گرفت از براى آنكه خداى تعالى كعبه قبلهء او كرده است . و در دست سيم حريرى سبز ديدم سخت در نور ، ديده باز گشود و از آنجا انگشتريئى بيرون آورد كه چشم بينندگان در آن خيره بماند ، و آن را بشست هفت بار از آن ابريق . پس مهر نهاد ميان دو كتف پيغمبر عليه السلم بدان انگشترى . يك مهر پس در حرير پيچيد و ريسمانى از مشك اذفر بر آن پيچيد . پس در ميان بر نهاد يك ساعت . ابن عباس رضى الله عنه گفت : او رضوان بود خازن بهشت . آمنه گفت : در گوش پيغمبر سخنان بسيار بگفت كه من ندانستم ، و ميان دو چشمش بوسه داد و گفت : بشارت باد ترا يا محمد كه هيچ علم بنماند پيغمبرى را الا آن ترا دادند . و تو بيشتر از ايشانى به علم و شجاعتر از ايشانى به دل . و كليدهاى نصرت خداى تعالى با تو است هرگز ترا ترسى مباد .