عبد الملك الخركوشي النيسابوري ( مترجم : نجم الدين محمود راوندى )

86

شرف النبي ص ( فارسي )

بر نشاندندى . پس كودكان بر يك ديگر فخر آوردندى . بعضى گفتندى : رسول عليه السلام مرا بر پيش چهار پا نشانده بود و ترا اصحاب بر نشانده بودند . ( 1 ) و چون در خانه آمدى از سفر گفتى : اللهم انى اسألك خير المدخل و المخرج ، بسم اللّه خرجنا و بسم اللّه دخلنا و على اللّه توكلنا . پس سلام كردى بر ايشان . a 33 و چون وداع كردى شخصى را ، دستش بگرفتى و گفتى : استودع اللّه دينك و امانتك و خاتم عملك . و همچنين گفتى : زودك اللّه التقوى و غفر ذنبك و وجهك للخير حيث ما توجهت . و چون نالنده شدى عايشه را فرمودى كه بخواند : اذهب البأس رب الناس و اشف فانت الشافى لا شفاء الا شفاؤك شفاء لا يغادر سقما . و چون از چيزى ناليدى هر دو دست جمع كردى و معوذتين بخواندى و تفو كردى در هر دو كف و برو فرو آوردى . ( 2 ) و چون به عيادت بيمارى رفتى كه اجلش نزديك بودى گفتى : اسال اللّه العظيم رب العرش العظيم ان يشفيك ، هفت بار اين كلمه بگفتى ، آن رنجور را شفا بودى . و رسول عليه السلام مداوات كردى به حنا اگر قرحه‌اى يا بثره‌اى بر تنش بودى . و روايت كرده‌اند كه جماعتى جهودان در آمدند ، و رسول عليه السلام را گفتند ، السلام عليك يا محمد . رسول گفت : و عليكم . عايشه بشنيد ، گفت عليك السام و البرسام . رسول گفت : مهلا يا عايشه فان الرفق ما دخل شيئا الا زانه و ما دخل العنف شيئا الا شانه . مردى بيامد و رسول را گفت : مرا وصيتى كن . گفت : اتبع السيئة الحسنه تمحها و خالق الناس بخلق حسن . و مردى ديگر در آمد و گفت : مرا وصيت كن يا چيزى بگوى كه بدان در بهشت روم . گفت : بر تو باد كه سخن خوش گوئى و طعام بذل كنى . و رسول عليه السلام شرمگن بودى و شرمش بيشتر بودى از دخترى دوشيزه در پس پرده . و چون چيزى ديدى كه از آن كراهيت داشتى در رويش پديد آمدى . رسول عليه السلام بعضى اصحاب را گفت : در تو دو خصلت است كه خداى تعالى دوست دارد . گفت : آن چيست ؟ گفت : بردبارى و شرم . گفت : اين دو خصلت ديرينه‌اند ، در من يا نو ؟ گفت :