مؤلف مجهول

79

شرح قصيده برده ( فارسي )

[ بيت 76 ] 76 و ما حوى الغار من خير و من كرم * و كلّ طرف من الكفّار عنه عمي و آنچه فرا گرفته است غار آن را از خير و كرم ، و همهء چشمهاى كافران از او كور بودند . [ بيت 77 ] 77 فالصّدق في الغار و الصّدّيق لم يرما * و هم يقولون ما بالغار من أرم پس صدق و صدّيق در غار بودند پيوسته ، و كافران مىگفتند : در غار كسى نيست ! يعنى : و همچنين است سوگند من به آن كس كه فرو گرفته بود او را غار ، و آن كس معدن خير و درياى كرم بود ، و همهء كافران ازو كور شده بودند . يعنى حضرت رسالت از خوف كفّار به غارى پناه برده بود ، و كفّار گرد آن غار را فرو گرفته بودند ، پس صدق كه حضرت پيغمبر است و صدّيق كه ابو بكر است در آن غار بودند ، و از غار بيرون نرفته بودند ، و كفّار را اين معنى مفهوم نشد كه حضرت مصطفى با يار در غار در آنجااند ، و گفتند كه نيست در غار احدى ، زيرا كه در همان ساعت كه حضرت رسالت و ابو بكر در غار شدند كبوترى در غار بيضه نهاد و بر سر آن نشست ، و عنكبوت چندان بر در آن غار تنيد