مؤلف مجهول
75
شرح قصيده برده ( فارسي )
كعبه را خداوندى است اگر خواهد محافظت خانهء خود خواهد نمود . ابرهه گفت تا شتران عبد المطلب را دادند و او بازگشت . ابرهه فيل محمود را پيش لشكر ميراند و به هيچ طريق پيش كعبه نمىرفت ، و چون او را به طرف ديگر غير كعبه ميراندند بشتاب ميرفت . حضرت بارى تعالى لشكر بسيار از مرغان سياه و سبز و سفيد بر سر ايشان فرستاد ، و در منقار هر مرغى سنگى بود ، و در دو پاى او دو سنگ . آن مرغان آن سنگها را بر سر لشكر ابرهه ريختند ، چنان كه هر سنگى كه بر سر هر مردى مىخورد از مقعدش بيرون ميرفت ، تا تمام لشكر هلاك شدند ، و آنچه گريختند در راهها به همان سنگها هلاك شدند . وزير ابرهه بگريخت و نزد نجاشى رفت . مرغى بر سر او ملازم بود ، چون او قصهء ابرهه و لشكر او را گفت تمام به نجاشى ، مرغ آن سنگ بر سرش زد و او را در برابر روى نجاشى هلاك كرد . و سورهء « أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الْفِيلِ » « 36 » اشاره بدين قصه است . و غنيمت بسيار بدست لشكر عبد المطلب افتاد .
--> ( 36 ) . آيه 1 سورهء فيل .