مؤلف مجهول
29
شرح قصيده برده ( فارسي )
به ياد كردن درختان و آثار ديار ياران و منازل قديم احباب و دوستان . « 3 » يعنى : گريه و بىخوابى تو از عشق و محبت ياران است نه از دوستى ديار . و ما حبّ الدّيار شعفن « 4 » قلبى * و لكن حبّ من سكن الدّيارا [ بيت 6 ] 6 فكيف تنكر حبّا بعد ما شهدت * به عليك عدول الدّمع و السّقم پس چگونه انكار ميكنى عشق را بعد از آنكه گواهى دادند به آن بر تو گواهان عدل اشك و بيمارى . يعنى : اى نفس ! پس چگونه انكار عشق ميكنى بعد از آنكه گواهى دادند بمحبت و عشق بر تو دو گواه عدل و آن اشك چشم و بيمارى جسم است ، كه همه كس از تو مشاهده ميكنند ؛ چون گواهان چنين گواهى بر تو دادند انكار تو مسموع نخواهند داشتن ، و هيچ كس اين معنى را باور نكند با وجود گواهان چنين عدل . [ بيت 7 ] 7 و أثبت الوجد خطّى عبرة وضنى * مثل البهار على خدّيك و العنم
--> ( 3 ) . افتادگى نسخهء « ش » تا اينجاست و ازين ببعد را دارد . ( 4 ) . ث : « شغفن » .