مؤلف مجهول

27

شرح قصيده برده ( فارسي )

موضعند در باديه كه محلّ نزول و اقامت است . و معنى اين آنست كه شاعر نفس خود را خطاب مىكند كه : اى نفس ! از ياد كردن دوستان و همسايگان خود كه بموضع ذى سلمند آميخته‌اى اشك چشم خود را به خون ؟ يعنى دوستان خود را ياد كرده اشك خونين از ديده مىبارى ؟ يا آنكه باد آشنايى و نسيم شناسايى از جانب كاظمه كه مسكن ياران است وزيده ، و برق محبت و دوستى در تاريكى شب فراق از جانب اضم كه موضع قرار احباب و سكون اصحاب است درخشيده ، از اين جهت گريه ميكنى و سيل خونين از ديده روان كرده‌اى ؟ و اگر نه گريهء تو از رحمت نيست ! [ بيت 3 ] 3 فما لعينيك إن قلت اكففا همتا * و ما لقلبك ان قلت استفق يهم پس چيست چشمان ترا كه اگر ميگويى بازايستيد مىافزايند ، و چيست دل ترا كه اگر ميگويى به هوش آى شيفتگى زياد مىكند ؟ يعنى : پس چيست مر چشمان ترا كه اگر ميگويى از گريه بس كنيد در آن مىافزايند ؟ و چيست مر دل ترا كه اگر ميگويى هشيار شو و صبر و سكونى پيش گير ، جنون و اضطراب او زياده مىشود ؟ پس اگر ترا دوستان قديم به ياد نيامده است و آتش عشق ايشان در دل تو سر نزده پس چرا چشم و دل تو فرمان نمىبرند ؟