قاضى ابرقوه

598

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي )

كه اگر هبّار بن الأسود را بيابيد او را مسوزانيد ، و اگر چه من فرموده بودم ، كه بجز خداى تعالى روا نيست خلق را به آتش عذاب كردن ، لكن اگر وى را بيابيد او را بكشيد . پس زينب در مدينه بماند پيش پيغمبر ، عليه السّلام ، و أبو العاص در مكّه بماند تا چند مدّت بر اين حال برآمد . بعد از ان اتّفاق افتاد و أبو العاص از شام مىآمد از بازرگانى و نعمت بسيار داشت از ان خود و از ان قريش ، چون بصوب حجاز [ 1 ] رسيد ، لشكر پيغمبر ، عليه السّلام ، او را بگرفتند و هر چه داشت جمله از وى بستدند و قصد كشتن وى كردند و نتوانستند . پس چون لشكر از قفاى او بازگرديدند ، أبو العاص در شب پنهان به مدينه آمد و كس به پيش زينب فرستاد و زينهار خواست ، و زينب وى را زينهار داد و در شب او را جائى پنهان كرد و خبر سيّد ، عليه السّلام ، نكرد . و روز ديگر ، چون سيّد ، عليه السّلام ، در مسجد آمد و نماز كرد ، زينب از صفّهء زنان آواز داد و گفت : اى مسلمانان ، بدانيد كه من أبو العاص را زينهار دادم . سيّد ، عليه السّلام ، روى باز صحابه كرد و گفت : شنيديد آنچه من شنيدم ؟ گفتند : بلى يا رسول اللّه ، بعد از ان سيّد ، عليه السّلام ، سوگند ياد كرد : [ أما ] و الّذى نفس محمّد بيده ما علمت بشىء [ من ذلك ] حتّى سمعت ما سمعتم ، إنّه يجير على المسلمين أدناهم . گفت : به آن خدائى كه جان محمّد به يد اوست كه مرا خبر نبود تا اين ساعت كه أبو العاص آمده است ، ليكن چون وى را زينهار داده است زينب ، هيچ كس را با وى كارى نيست ، از بهر آنكه حكم إسلام آنست كه اگر كمتر كسى زينهار مهتر كسى از كفّار بدهد ، در زينهار وى بود و كس را نرسد زينهار وى خوردن ، و نقض أمان وى كردن . پس چون سيّد ، عليه

--> [ ( 1 - ) ] در اصل : حجاب .