قاضى ابرقوه

596

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي )

آمدن . بعد از ساعتى أبو سفيان بن الحرب با جماعتى از أشراف قريش برسيدند و أبو سفيان ، چون ديد كه خصومت خواهد بودن ، كنانه را گفت : اى كنانه ، ساعتى تير مينداز تا من با تو سخنى بگويم . كنانه گفت : بگوى تا چه مىگوئى . پس أبوسفيان نزديك كنانه شد و گفت : اى كنانه ، تو مىدانى كه ميان ما و آن محمّد چونست [ 1 ] ، و هنوز ديك بود كه اين مصيبتها در خانهء ما افگند ، و تو اين ساعت بروز روشن دختر وى از مكّه بيرون مىبرى ، و عرب ، چون اين حال بشنوند كه حال بدين موجب رفته است ، حمل بضعف و عجز ما كنند و گويند : ببينيد كه قريش چگونه بد دل شده‌اند كه دختر محمّد بروز روشن بىسپاهى از مكّه بدر بردند بجانب مدينه ، و ايشان را ياراى آن نبود [ 2 ] * كه سخنى گفتندى يا منعى كردندى ، و اگر نه ما را حاجت نيست بدانكه دختر محمّد در مكّه محبوس كنيم ، زيرا كه كينهء ما با محمّد بدين قدر اندوخته نگردد [ 3 ] ، لكن دل نگاه داشت قوم را مصلحت آنست كه تو او را باز مكّه آورى و چند روز صبر كنى تا مردم از سخن وى فارغ شوند ، آنگاه اگر خواهى كه وى را از مكّه بيرون برى ، بيرون بر و هر جاى كه خواهى فرستاد بفرست . كنانه گفت : شايد و زمام اشتر زينب بگرفت و بگردانيد و باز مكّه آورد ، و بعد از چند روز كه بگذشت ، و مردم از حديث وى فارغ شدند و خاموش شده بودند ، پس شبى ، چنان كه قريش را خبر نبود ، او را از شهر بيرون آورد و آن جايگاه كه زيد بن حارثه نشسته بود برسانيد ، و زينب را به وى سپرد و خود باز مكّه آمد . و كنانه بار اوّل كه زينب بدر برد و قريش آمدند و او را باز پس مىبردند و حمله كردند بر وى ، [ و [ 4 ] ] كنانه جعبهء تير پيش خود فرو ريخت ، در حقّ [ 5 ] هبّار و

--> [ ( 1 - ) ] روا : خونست . [ ( 2 - ) ] روا : ايشان را زهره نبود . [ ( 3 - ) ] اندوختن : قرض واپس دادن ( برهان ) . [ ( 4 - ) ] از روا نقل شد . [ ( 5 - ) ] در اصل : و در حق .