قاضى ابرقوه

588

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي )

روز حمّالان بكرا بگرفتند و او را از مكّه بيرون بردند و بر سر راه گورى بكندند و وى را در گور افگندند ، از بهر آنكه چنان گنده شده بود كه هيچ آفريده‌اى در آن نزديكى نمىتوانستند شدن كه وى را در گور نهادى و دفن كردى . پس قريش كه خويشان وى بودند ، از دور باز ايستادند و سنگ در گور أبو لهب مىانداختند تا گور وى پر از سنگ كردند [ 1 ] ، و اين ساعت هنوز آن سنّت ميان مردم مانده است [ 2 ] و هر كس كه بدان راه مىگذرد سنگى بگور وى مىاندازد . نعوذ باللّه من الخذلان و من عذابه . پس [ چون [ 3 ] ] خبر واقعه‌اى كه به قريش رسيده بود به مكّه آوردند ، در هر سرائى از ان ايشان نوحه آغاز مىكنند و مصيبتى مىنهند [ 4 ] . روز ديگر گفتند كه : نوحه نبايد كردن ، كه باز گوش محمّد رسد و أصحاب وى بر ما شادكامى كنند ، و همه برين اتّفاق كردند و گفتند : بيائيد تا فداها از بهر أسيران نفرستيم ، ببايد كه محمّد و أصحاب وى در دست ايشان ملول شوند و بعد از ان بهر چه بفرستيم رضا بدهند . پس زنان خود را از گريستن و نوحه كردن نهى كردند ، و چند روز برآمد و هيچ كس نمىيارست گريستن به ظاهر ، و أسود بن المطلّب سه پسر داشت و هر سه در روز بدر بقتل آورده * بودند و نام ايشان زمعة بن الأسود و عقيل بن الأسود و حارث بن زمعة بن الأسود [ 5 ] بود ، و پدر ايشان پير بود و از غايت پيرى چشم وى بخلل آمده بود ، چون قريش نهى كردند از نوحه كردن از بهر كشتگان بدر ، و أسود نيز بموافقت قريش ، اگر چه آتش

--> [ ( 1 - ) ] حكايت دفن نكردن ابو لهب تا سه روز در متن عربى ج 2 ص 302 نيامده است ، و در تاريخ طبرى 1 ص 1340 و 1341 چاپ ليدن اين حكايت از محمد بن اسحاق نقل شده است . [ ( 2 - ) ] روا و ايا و ط : + و معتاد است . [ ( 3 - ) ] از روا نقل شد . [ ( 4 - ) ] ساير نسخ : آغاز كردند . . . بنهادند . [ ( 5 - ) ] در اصل : حارث بن الاسود ، و بر طبق متن عربى ج 2 ص 302 نقل شد .