قاضى ابرقوه
572
سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي )
و غزو بدر روز آدينه بود هفدهم ماه رمضان . و اوّل كسى كه در روز بدر كشته شد از مسلمانان مهجع بود . و اين مهجع مولاى عمر بود ، رضى اللّه عنه . و دوم كسى كه بقتل آمد حارثة بن سراقه [ 1 ] بود . و شعار أهل اسلام در روز بدر أحد أحد بودى و اين كلمه گفتندى ، چون حمله بر كافران بردندى . پس چون صحابه از قتال فارغ شدند و هر كس از كافران كه مىگرفتند گرفته بودند و هر كس كه مىكشتند كشته بودند ، سيّد ، عليه السّلام ، بفرمود تا از ميان كشتگان طلب أبو جهل بازكردند * و فرمود كه : اگر وى را باز نشناسيد [ 2 ] زير زانوى وى نگاه كنيد كه آن جايگاه زخمى خورده است ، و آن زخم سبب آن بود كه وى يك روز با من بدعوى همىدويد و من از وى بگذشتم ، چون به وى رسيدم پهلو به وى زدم و وى بيفتاد و زير زانوى وى مجروح گشت و هرگز أثر آن جراحت از وى بنرفت و اين ساعت هنوز به وى مانده است . پس صحابه برفتند و أبو جهل از ميان كشتگان بازطلبيدند ، و أبو جهل را زخم زده بودند و در ميان كشتگان خفته بود . معاذ بن عمرو بن الجموح حكايت كرد از زخم أبو جهل ، و حديث وى چنان بود كه : چون قتال گرم شده بود و كافران هزيمت بر خود گرفته بودند و مسلمانان در قفاى ايشان بودند و بقتل ايشان مشغول شدند ، جماعتى از صحابه ، رضى اللّه عنهم ، ديدم كه أبو جهل را در ميان گرفته بودند و مىخواستند كه وى را دستگير كنند و نكشند و پس من با خود [ 3 ] گفتم كه : دشمنترين دشمنان پيغمبر ، عليه السّلام ، يكى أبو جهل بود ، پس چرا بايد كه در چنين فرصتى وى را زنده رها كنند ، و شمشير بركشيدم و در ميان حلقه شدم و آنگاه بساق أبو جهل زدم و او را همچون درختى بىبيخ از پاى درافگندم . و
--> [ ( 1 - ) ] در اصل : حارث بن سراقه . [ ( 2 - ) ] روا : اگر خواهيد كه وى را باز شناسيد . [ ( 3 - ) ] در اصل : و پس با من خود .