قاضى ابرقوه

522

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي )

بَنى ضمره [ 1 ] بيرون آمد و سعد بن عُبادَه بنيابت خود در مدينه بازداشت [ 2 ] . و چون چند روز از مدينه رفته بود ، بمنزلى رسيد كه آن را أبواء گفتندى ، پس چون آنجا رسيده بود ، مهتر قبيلهء بنى ضمره به صلح پيش سيّد ، عليه السّلام ، باز آمد و رضاى سيّد ، عليه السّلام ، بكرد و [ سيّد ] بازگرديد [ 3 ] * و باز مدينه آمد و به [ غزو [ 4 ] ] قريش نرفت . و اين اوّل غزائى بود كه پيغمبر ، عليه السّلام ، بكرد . حكايت علم دادن سيّد عليه السّلام عبيدة بن الحارث [ 5 ] را محمّد بن إسحاق گويد ، رحمة اللّه عليه ، كه : چون سيّد ، عليه السّلام ، از غزو اوّل بازگرديد 69 و بقيّت ماه صفر و بعضى از ماه ربيع الأوّل بگذشت ، بشنيد كه قريش [ 6 ] بيرون آمده‌اند بجايگاهى نزديك مدينه ، و نزول كرده‌اند . پس سيّد ، عليه السّلام ، عبيدة بن حارث را بخواند ، عم‌زادهء خود ، و او را علم داد و هشتاد سوار بفرستاد با وى از جماعت مهاجر . و از جملهء ايشان يكى آن بود كه وى را سعد وقّاص گفتندى ، رضى اللّه عنه ، و مردى مردانه بود . و چنين گويند كه : أوّل علمى كه سيّد ، عليه السّلام ، به اميران اسلام داد علم عبيده بود ، و عبيدة بن الحارث با لشكر مهاجر بغزو قريش رفت ، تا بمنزلى رسيد كه آن را ثنيّة المره گفتندى ، و قريش آن جايگاه بودند ، و سر [ 7 ] ايشان

--> [ ( 1 - ) ] در اصل همه جا : بنى ضمير . [ ( 2 - ) ] روا : بنشاند . [ ( 3 - ) ] در اصل : گردانيد . [ ( 4 - ) ] از روا و ط نقل شد . [ ( 5 - ) ] در اصل همه جا : ابو عبيدة بن الحارث . [ ( 6 - ) ] ط و پا : كه از قريش بعضى . [ ( 7 - ) ] روا و ط : سردار .