قاضى ابرقوه
548
سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي )
كه ايشان را آب بريم . صحابه ايشان را تكذيب كردند و ايشان را بزدند و گفتند كه : دروغ مىگوئيد ، كه شما از ان أبو سفيانايد . و صحابه چنان دوستر داشتندى كه أبو سفيان و كاروان يافتندى و نمىخواستند كه ايشان را با قريش ملاقاتى باشد ، و غلامان ، چون چوب خورده بودند ، گفتند : ما از ان أبو سفيان و كاروانيم ، و بعد از ان ايشان تصديق كردند و دست از ايشان بداشتند . سيّد ، عليه السّلام ، در نماز ماجراى ايشان مىشنويد ، چون از نماز فارغ شد ، روى سوى صحابه كرد و گفت : عجب دارم از شما كه به اوّل غلامان را تكذيب كرديد ، ايشان را بزديد ، چون ايشان با شما راست گفته بودند ، و ديگر چون دروغى بگفتند ، ايشان را براست بداشتيد . پس روى باز غلامان كرد و گفت : اين غلامان نه از ان أبو سفيان و كارواناند و ايشان را بر خود خواند و باز پرسيد كه قريش كجااند ؟ گفتند : در فلان منزل فرود آمدهاند و بفلان تلّ ريگ فرود آمدهاند و آن منزل عدوة القصوى مىگويند . [ پس سيّد ، صلّى اللّه عليه ، ديگر باز پرسيد كه چند تناند ايشان ؟ گفتند : بسياراند ، ليكن نمىدانيم كه عدد ايشان چند است [ 1 ] ] . پس سيّد ، عليه السّلام ، پرسيد كه هر روز چند اشتر مىكشند ؟ ايشان گفتند : ده سر يا نه سر . بعد از ان سيّد ، عليه السّلام ، گفت : ايشان * نهصداند يا هزار ، و همچنان بود كه وى گفته بود ، و ديگر پرسيد كه از مهتران قريش و أشراف ايشان كى با لشكر است ؟ غلامان گفتند : عتبه و شيبه ابنا ربيعه ، و أبو البخترىّ بن هشام ، و حكيم بن حزام ، و نوفل بن خويلد ، و حارث بن عامر ، و طعيمة ابن عدىّ ، و نضر بن الحارث ، و زمعة بن الأسود ، و أبو جهل بن هشام ، و أميّة بن خلف ، و نبيه و منبّه پسران حجّاج ، و سهيل بن عمرو ، و عمرو بن عبد ود . بعد از ان ، چون اين جماعت از قريش بر شمردند ، سيّد ، عليه السّلام ، روى باز صحابه كرد و گفت :
--> [ ( 1 - ) ] از روا نقل شد .