قاضى ابرقوه
543
سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي )
بنى بكر از پس ما در آيند و محمّد و لشكرش از پيش ما و ما را در ميان گيرند و بجملگى هلاك كنند ، پس زمانى در اين انديشه بودند و با يك ديگر مشورت مىكردند كه چگونه مىبايد كردن ، و در اين حال بودند كه إبليس ، عليه اللّعنه ، به صورت سراقة بن مالك بن جعشم * المدلجى كه رئيس و پيشواى بنى بكر بود پيش قريش باز آمد و ايشان را گفت كه : شما ، چه افتاده است ، كه چنين در انديشهايد و به خود فرو رفتهايد ؟ برويد بجنگ محمّد كه من عهده مىكنم [ 1 ] كه قوم من قصد شما نكنند . پس قريش ، چون اين سخن بنشنيدند ، بجمهور از مكّه بيرون آمدند . و سيّد ، عليه السّلام ، و أصحاب وى بدر آمده بودند ، و در اين وقت رمضان بود كه سيّد ، عليه السّلام ، و ياران از مدينه بيرون آمده بودند از بهر غزو ، و عمرو بن أمّ مكتوم [ 2 ] را بنيابت خود باز داشته بود در مدينه . و چون منزلى از مدينه رفته بودند ، جائى كه آن را روحاء گفتندى ، از آنجا أبو لبابه را باز مدينه گردانيد تا وى والى باشد در شهر ، و ابن امّ مكتوم إمامت مىكند . و هم در اين منزل ، سيد ، عليه السّلام ، علم خاصّ خود به مصعب بن عمير داد ، و چنين گويند كه آن علمى اسفيد بود ، و دو علم ديگر سياه از پيش پيغمبر ، عليه السّلام ، مىبردند ، يكى مرتضى على مىبرد [ 3 ] و يكى ديگر بعضى از أنصار و صحابهء سيّد ، عليه السّلام ، مىبردند . و آن جماعتى كه پيوسته با سيّد ، عليه السّلام ، مىبودند در آن سفر [ 4 ] هفتاد شتر داشتند بجملهء لشكر پيغمبر ، عليه السّلام ، چنان كه بهر سه كس يا چهار كس اشترى داشتند و بنوبت بران مىنشستند ، و از ان ، پيغمبر ، عليه السّلام ،
--> [ ( 1 - ) ] ط و پا : عهد مىكنم . [ ( 2 - ) ] در اصل ، ام مكتوم ، محو شده است . [ ( 3 - ) ] متن عربى ج 2 ص 264 : يقال لها : العقاب . [ ( 4 - ) ] در اصل : مىبودند و در آن سفر ، و از روا متابعت شد .