قاضى ابرقوه

539

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي )

سنگ از ان درش افتاد . عبّاس ، رضى اللّه عنه ، چون آن خواب از خواهر خود بشنفت ، گفت : اى خواهر ، اين خواب تو هر آينه راست خواهد شد و مصيبتى بزرگ قريش را بخواهد رسيدن ، لكن گفت : تو اين خواب با هيچ كس مگوى . و عبّاس ، رضى اللّه عنه ، از پيش عاتكه برخاست و برفت به پيش وليد ، كه وليد دوست عبّاس بود ، و اين خواب با وى بگفت . وليد برفت و پيش عتبه پدر خود باز گفت . و عتبه برفت و پيش قريش باز گفت . پس حديث آن خواب در ميان قريش فاش * گشت و جملهء قريش حكايت از ان مىكردند . عبّاس ، رضى اللّه عنه ، مىگويد : چون به مسجد در رفتم كه طواف خانه كنم ، أبو جهل را ديدم كه با جماعتى از قريش نشسته بودند و حكايت خواب عاتكه مىكردند . أبو جهل ، چون مرا بديد ، آواز برآورد و گفت : اى پدر فضل ، چون از طواف [ 1 ] فارغ شوى ، پيش ما آى كه سخنى با تو داريم . عبّاس گفت : چون از طواف فارغ شدم ، ببر ايشان رفتم و بنشستم ، أبو جهل مرا مىگويد [ 2 ] : اى بنى عبد المطلّب ، اين چه [ 3 ] نبيّهء ديگر [ است ] كه ظاهر شد در ميان شما ؟ گفتم : آن چيست ؟ گفت : آن خواب كه خواهر شما ظاهر كرده است ، عاتكه ، و از غيب خبر مىدهد ، و ديگر مرا مىگويد : اى بنى عبد المطلّب ، راضى نيستيد بران كه مردان شما دعوى پيغمبرى مىكنند ، تا زنان شما نيز برخيزند و دعوى پيغمبرى كنند ؟ آن وقت روى باز قوم خود كرد و گفت : اى قوم قريش ، سه روز ديگر برمىشمريد ، اگر از اين سخن كه عاتكه گفته بود چيزى ظاهر مىشود ، پس همانست كه وى گفت ، و اگر نه كه

--> [ ( 1 - ) ] در اصل بخلاف سطر بعد و ساير نسخ و متن عربى ج 2 ص 209 : نماز . [ ( 2 - ) ] كذا در اصل و ايا و ط و پا . روا : گفت اين چه . [ ( 3 - ) ] در اصل : اى بنى عبد المطلب گفت اين چه .