قاضى ابرقوه

536

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي )

تَرْضاها فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَيْثُ ما كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ [ 1 ] و سبب آن بود كه سيّد ، عليه السّلام ، پيوسته دل در بند آن داشت كه قبلهء وى باز كعبه افتد [ 2 ] و اگر چه به زبان نمىگفت ، حق تعالى از دل وى مىدانست . پس از بهر رضاى وى قبله بگردانيد و از جهت بيت المقدس باز جهت كعبه افگند ، چنان كه در قرآن مجيد ياد كرده است ، قوله عزّ و جلّ : قَدْ نَرى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّماءِ - الآية . غزو پنجم غزو بدر الكبرى بود و اين غزو از آن جهت غزو بدر الكبرى نام نهادند كه نخست نصرتى كه أهل إسلام را بر كافران ظاهر شد اين غزو بود ، و در آن روز صناديد قريش را بقتل آوردند و مهتران ايشان أسير كردند . و حكايت اين چنانست كه : خبر به مدينه آوردند كه أبو سفيان بن حرب با قافلهء قريش از جانب شام گذر مىكند بصوب حجاز ، و خلقى عظيم و مالى بسيار با وى است . چون خبر به سيّد عليه السّلام [ 3 ] آوردند ، مهاجر و أنصار را بخواند و با ايشان مشورت كرد و تحريض ايشان كرد و گفت : اى أصحاب من ، وقت آنست كه كمان رجوليّت در باز و افگنيد و از بهر جهاد كفّار ميان چست در بنديد و مىكوشيد ، تا آنگهى كه حق تعالى داد اسلام از أهل شرك بستاند و نصرت دين حق * بدهد ، و اينك أبو سفيان بن حرب ، كه سر مشركانست ، با قافلهء قريش مىگذرد و مالى بسيار و عدّت بىشمار با وى است ، بيائيد تا بغزو وى و قافله‌اى كه با وىاند رويم ، يا امّا ظفر و غنيمت يا غزو و شهادت . پس صحابه گفتند :

--> [ ( 1 - ) ] بقره ، 144 . [ ( 2 - ) ] در اصل : افتاد . [ ( 3 - ) ] تا اينجا از نسخهء عكسى ايا ساقط است .