ابن هشام الحميري ( مترجم : سيد هاشم رسولى محلاتى )

80

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي )

( 1 ) محمّد بن مسلمة - يكى از افراد بنى عبد الاشهل - گفت : من عهده‌دار اين كار ميشوم و او را ميكشم . رسول خدا صلى اللّه عليه و آله به او رخصت انجام اين كار را داد ، و محمّد بن مسلمة به خانه آمد و تا سه روز از قوت و غذا افتاد و جز به مقدار سدّ رمقى بيش نميخورد ، اين خبر كه برسول خدا صلى اللّه عليه و آله رسيد او را طلبيده فرمود : چرا از قوت و غذا افتاده‌اى ؟ عرض كرد : يا رسول اللّه اين كار مهمى را كه من به عهده گرفته‌ام نميدانم آيا بانجام آن قدرت دارم يا نه . رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود : بهر نحو ميتوانيد در انجام آن بكوشيد ! محمّد بن مسلمة عرض كرد : يا رسول اللّه ما براى انجام اين كار ناچاريم سخنانى ( بر خلاف عقيدهء خود ) بر زبان جارى كنيم ؟ فرمود : باكى نيست هر چه خواهيد بگوييد كه براى شما جايز است ! محمّد بن مسلمة از نزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله برخاست و با چهار نفر ديگر از مسلمانان بنامهاى : ابو نائله ( سلكان بن سلامة ) كه برادر رضاعى كعب بن اشرف بود - و حارث بن اوس ، و عباد بن بشر ، و ابو عبس بن جبر همدست شده نقشهء قتل او را بين خود طرح كردند . سپس ابو نائله را براى ديدار كعب بن اشرف بنزد او فرستادند ، ابو نائله بنزد كعب آمده و چون مردى شاعر بود با سرودن اشعارى مطابق ذوق كعب بن اشرف او را سر حال آورد و سپس از هر درى سخنى بميان آورد تا اينكه گفت : راستى من براى مطلبى بنزد تو آمده‌ام كه ميخواهم آن را برايت بگويم ولى خواهشى كه دارم آن را فاش نكنى و پيش خودت پنهان نگه دارى ! كعب گفت : بگو و اطمينان داشته باش كه فاش نخواهد شد . ابو نائله گفت : آمدن اين مرد براى ما بلائى روى بلاهاى ديگر بود كه سبب شد تا عرب بدشمنى با ما برخيزند و همگى در صدد اذيت ما برآيند و راهها را بر ما ببندند و در نتيجه ما در فشار زندگى و مخارج روزانه براى خود و عيالاتمان قرار