ابن هشام الحميري ( مترجم : سيد هاشم رسولى محلاتى )

77

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي )

( 1 ) در اين سفر كه پانزده روز طول كشيد رسول خدا بشير بن عبد المنذر را بجاى خويش در مدينه منصوب فرمود ( يهود بنى قينقاع كه تاب جنگ را نداشتند بقلعه‌هاى خويش پناهنده شدند ) پيغمبر اسلام صلى اللّه عليه و آله اطراف خانه‌هاى ايشان را محاصره كرد و اين محاصره پانزده روز طول كشيد ، بنى قينقاع بتنگ آمده ناچار بتسليم شدند . و چون يهوديان مزبور با قبيلهء خزرج هم‌پيمان بودند از اين رو عبد اللّه بن أبى ( كه از بزرگان خزرج و ضمنا از منافقين مدينه بود ) چون ديد آنها ناچار بتسليم شدند و سرنوشت آنها بدست محمّد صلى اللّه عليه و آله افتاده ( در صدد برآمد تا بهر وسيله شده از كشتن آنها جلوگيرى كند و ) بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آمده گفت : اى محمّد دربارهء دوستان من بايد بنيكى رفتار كنى ! رسول خدا صلى اللّه عليه و آله اعتنائى نكرد ، مجددا تكرار كرد . اين بار نيز حضرت اعتنائى نكرد ، بار سوم دست در شكاف زره يا گريبان رسول خدا صلى اللّه عليه و آله كرده و آن را محكم گرفت گفت : اى محمّد دربارهء دوستان من بنيكى رفتار كن ! حضرت خشمناك شده فرمود : رها كن ، عبد اللّه حضرت را رها نكرد و گفت تا دربارهء ايشان نيكى نكنى رهايت نمىكنم ، اينها هفتصد نفر مردان جنگجو و مسلحى هستند كه سيصد نفرشان زره و جوشن دارند و مرا تا كنون از دشمنان سرخ و سياه حفظ كرده‌اند من نمىتوانم تو را رها كنم كه بيك روز تمامى آنها را از دم تيغ بگذرانى و بكشى زيرا من از اوضاع آينده بر خويش بيمناك هستم ! رسول خدا صلى اللّه عليه و آله كه چنان ديد از كشتن آنها صرف نظر كرد ( ولى چنانچه مورخين گويند دستور داد كه بايد تمامى آنها باغ و خانه و زندگى خود را ترك گويند و از مدينه خارج شوند ، و اين دستور عملى شد و يهود مزبور ناچار شدند از خانه و زندگى خود دست بكشند و به « أذرعات » شام بروند ، و بدين ترتيب مسلمانان گذشته از بيرون كردن دشمنانشان مالك خانه و زندگى آنها نيز شدند و غنيمت بسيارى بچنگ آوردند ) در ميان مردم مدينه عبادة بن صامت نيز كه از قبيلهء بنى عوف بود مانند