ابن هشام الحميري ( مترجم : سيد هاشم رسولى محلاتى )

52

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي )

( 1 ) خارج كرد . اين رفتار بر قريش گران آمد و گروهى از آنها بتعقيب دختر رسول خدا از شهر خارج شده و در « ذى طوى » [ ( 1 ) ] به او رسيدند و يكى از آنها بنام هبار بن اسود با نيزهء كه در دست داشت بهودج زينب حمله كرد ، و زينب كه حامله بود از اين حمله ناگهانى به سختى ترسيد و سقط جنين كرد . كنانة بن ربيع كه اين وضع را ديد كمان خود را بيرون آورد و بر سر زانو نشست و قسم خورد كه هر كه نزديك هودج شود او را هدف تير خود قرار خواهد داد . قريش كه چنان ديدند واپس كشيدند ، در اين ميان ابو سفيان با جمعى از قريش جلو آمده بكنانة گفتند : ما را هدف تيرت قرار مده تا چند جمله با تو صحبت كنيم ! كنانه قبول كرد و آنان پيش آمده گفتند : تو ناشيگرى كردى كه اين زن را در روز روشن و جلوى چشم مردم از شهر مكه خارج كردى و خشم و كينه مردم را برانگيختى ، زيرا تو خود ميدانى كه دل مردم از جنگ بدر و آنچه از محمّد بر سرشان آمده جريحه‌دار و پر از خون است و تمام اين مصيبتهائى كه بقريش رسيده از او مىكشند ، با اين ترتيب تو كه دخترش را در روز روشن و جلوى چشم آنها از شهر بيرون ميبرى اين كار را حمل بر اين مىكنند كه تو مىخواهى با اين عمل قدرت محمّد را برخشان بكشى و سستى و ضعف آنها را برسانى ، از اين رو صلاح تو در اين است كه او را برگردانى و يكى دو شب صبر كنى تا مردم از جوش و خروش بيفتند و سر و صداها بخوابد و خود را به اين حرف قانع سازند كه مانع از حركت زينب شدند ، آنگاه شبانه و بىخبر او را از شهر خارج كن و بپدرش برسان . كنانه اين پيشنهاد را پذيرفت و زينب را به مكه برگرداند و پس از اينكه چند شب از اين ماجرا گذشت و سر و صداها خوابيد شبانه او را از مكه بيرون برد و در

--> [ ( 1 ) ] ذو طوى نام جائى است در يك فرسنگى مكه كه خانه‌هاى مكه از آن جا پيدا است .