ابن هشام الحميري ( مترجم : سيد هاشم رسولى محلاتى )

36

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي )

( 1 ) بودم اكنون عذر خواهى از تو نمىكردم ، و آن عاصى كه من كشتم دائى خودم عاص بن هشام بن مغيرة بود ، ولى پدر تو را من در جنگ بدر ديدم كه مانند گاوى كه با شاخ خود بدنبال دشمنش ميدود به اين طرف و آن طرف ميزد . من كه اين وضع را از او ديدم از پيش او گريختم ولى على بن ابى طالب ( را ديدم كه ) در آن حال بر او حمله كرد و او را بكشت [ ( 1 ) ] داستان شمشير عكاشة : عكاشة بن محصن اسدى يكى از مردان شمشير زن لشگر اسلام بود ، و آنقدر شمشير زد كه شمشيرش شكست پس بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آمده ( و جريان را عرض كرد و شمشيرى براى جنگ از آن حضرت خواست ) . رسول خدا صلى اللّه عليه و آله قطعه چوبى بدست او داده فرمود : با اين جنگ كن ، عكاشة آن چوب را گرفت و چون حركتى بدان داد به صورت شمشيرى بلند و براق و محكم درآمد و بميدان جنگ برگشت و تا پايان كار با همان شمشير بجنگ ادامه داد و در جنگهاى ديگر نيز همه جا با همان شمشير كه نامش را « عون » ( كمك ) گذارده بود جنگ كرد تا اينكه در ( زمان ابو بكر در ) جنگ با اهل ردة بدست طليحة بن خويلد كشته شد . و طليحة دربارهء كشتن عكاشة اشعارى نيز سروده است [ ( 2 ) ] و عكاشة همان كسى است كه وقتى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود : « هفتاد هزار نفر از اين امت هستند كه در قيامت با صورتهائى چون ماه شب چهارده وارد بهشت مىشوند » عكاشة گفت : اى رسول خدا دعا كنيد تا من هم در زمرهء آنها باشم ! حضرت به دو فرمود : تو از آنهايى - يا اينكه دعا كرده گفت : بار خدايا عكاشة را

--> [ ( 1 ) ] ابن هشام اين داستان را به همين جا ختم مىكند ولى در روايت مفيد دنبال آن را چنين نقل كرده كه على عليه السلام كه در مجلس حضور داشت رو بعمر كرده فرمود : اى عمر اسلام كه آمد گذشته‌ها را از بين برد ، چرا بىجهت مردم را ( با اين سخنان ) بر ضد من تحريك ميكنى ؟ . . . ( ارشاد مترجم ج 1 : 66 - 67 ) . [ ( 2 ) ] براى اطلاع از متن اشعار بصفحهء 637 سيرة مراجعه شود .