ابن هشام الحميري ( مترجم : سيد هاشم رسولى محلاتى )
34
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي )
( 1 ) كه بسر او چه آمد . و چون آتش جنگ خاموش شد و باقيماندهء قريش بسوى مكه فرار كردند رسول خدا صلى اللّه عليه و آله دستور داد تا در ميان كشتهگان بگردند و ابو جهل را پيدا كنند . و جريان كشته شدن ابو جهل چنانچه از معاذ بن عمرو بن جموح نقل كنند چنان بود كه معاذ گفت : من در آن روز ابو جهل را در ميان جمعى ديدم كه مانند درختان بهم پيچيده گروهى دور او را گرفته بودند ، و از مردم شنيدم كه ميگفتند كسى را بابو جهل دسترسى نيست ، من كه اين حرف را شنيدم كشتن او را به عهده گرفته كمين كردم و چون فرصتى بدست آمد بر او حمله افكندم و شمشيرى بساق پايش زدم كه از وسط دو نيم شده و قسمت قطع شده مانند هسته خرمائى كه از زير چوب در وقت كوبيدن ميپرد به يك سو پريد . عكرمة پسرش كه اين منظره را ديد به من حملهور شد و با شمشير بازوى مرا قطع كرد چنان كه به پوست آويزان شد و من هم چنان با آن دست تا پايان كارزار جنگ كردم و آخر الأمر كه ديدم آن دست بريده جز مزاحمت فائدهء ديگرى براى من ندارد بكنارى آمده و انگشتانش را زير پايم گذارده بدنم را به عقب كشيدم و بدين وسيله آن را از بدن خود جدا كرده بكنارى انداختم و با همان وضع جنگ را ادامه دادم و پس از جنگ بدر نيز تا زمان عثمان بن عفان زنده بود . ابو جهل پس از اينكه پايش قطع شد به زمين آمد و ديگر نتوانست بجنگ ادامه دهد در اين حال معوذ بن عفراء بر او گذشت و ابو جهل را ديد كه متحير است پس ضربتى به او زد و او را بر زمين افكند و هنوز رمقى در تنش بود كه رهايش كرده بجنگ ادامه داد و آنقدر شمشير زد تا كشته شد . در آن هنگام كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله دستور داد تا ابو جهل را در ميان كشتگان بيابند عبد اللّه بن مسعود برخاست تا بدنبال اين كار برود ، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود : اگر كشتهء او بر شما مشتبه شد از روى اثر جراحتى كه در زانو دارد او را بشناسيد زيرا من به ياد دارم كه در كودكى من و او در خانهء عبد اللّه بن جدعان بمهمانى رفته