ابن هشام الحميري ( مترجم : سيد هاشم رسولى محلاتى )
30
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي )
( 1 ) خودش كشته نشود . مجذر كه چنان ديد به او دستور داد از شتر پياده شود ابو البخترى بناچار پياده شد و با خواندن شعرى ( كه ترجمهاش ذيلا از نظرتان ميگذرد ) بمجذر حمله كرد : مرد آزاد رفيقش را تسليم دشمن نمىكند تا با او بميرد يا او را نجات دهد . مجذر آمادهء جنگ با ابو البخترى شد و پس از زد و خوردى كه ميان آنها شد ابو البخترى را كشت و اشعارى نيز در اين باره گفت [ ( 1 ) ] آنگاه بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آمده و جريان را بعرض رسانيد . سرنوشت امية بن خلف و پسرش على بن اميه : عبد الرحمن بن عوف گويد : امية بن خلف در مكه با من دوست بود ، و نام من پيش از آنكه مسلمان شوم عبد عمرو بود و چون مسلمان شدم نام خود را برگردانده عبد الرحمن گذاردم ، امية بن خلف كه اطلاع يافت من اسمم را تغيير دادهام روزى به من گفت : اى عبد عمرو نامى را كه پدر و مادرت براى تو نهاده بودند تغيير دادى ؟ گفتم : آرى . گفت : من كه « رحمن » را نمىشناسم پس نام ديگرى انتخاب كن كه من هم آن را بشناسم و تو را به آن صدا بزنم ؟ من بسخنش اعتنائى نكرده از او گذشتم و از آن پس هر زمان مرا ميديد صدا ميزد : اى عبد عمرو ! من پاسخش را نمىگفتم تا بالاخره روزى به او گفتم : تو نامى براى من انتخاب كن ( كه مطابق عقيدهء من و ميل تو باشد ) گفت : نام « عبد الإله » چطور است ؟ گفتم : خوب است . و بدين ترتيب از آن پس مرا « عبد الإله » صدا ميزد و من هم پاسخش را مىگفتم . تا روزى كه جنگ بدر پيش آمد هنگام فرار قريش من براى پيدا كردن
--> [ ( 1 ) ] براى اطلاع از متن اشعار مزبور بصفحهء 630 سيرة ج 1 مراجعه شود .