هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
95
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
اصحاب خود يادآور شده و اينكه وحى الهى اين نكته را تأكيد نموده ، و اصحاب پيامبر به آن يقين كردند . ( 1 ) سپس پيامبر محمد بن مسلمه را به سوى آنان روانه نمود و به وى فرمود : به سوى يهود برو و به آنان بگو كه پيامبر به شما پيام مىدهد كه از اين سرزمين بيرون رويد و پس از تصميمى كه به خيانت گرفتيد در آنجا باقى نمانيد ، و ده روز براى شما مهلت قرار داده است و هر كه را پس از آن بيابد گردنش را خواهد زد . آنان پاسخ دادند به محمد بگو ما گمان نمىكنيم مردى از قبيلهء اوس براى پيكار با ما به اينجا بيايد - زيرا آنان پيش از اسلام با اوس عليه خزرج پيمان بسته بودند . محمد بن مسلمه به ايشان گفت : دلها - برگشته و اسلام عهد و پيمانهاى جاهلى را از ميان برده است . يهوديان چند روز درنگ نموده براى بيرون رفتن از مدينه خود را آماده مىساختند . در اين ضمن عبد الله بن ابى به نزد آنان آمد و گفت : از سرزمين خود بيرون نرويد زيرا دو هزار تن از قوم من و كسانى كه از عرب به من پيوستهاند بعلاوهء يهود بنى قريظه همراه شما وارد جنگ خواهند شد . اين سخن عبد الله بن ابى به كعب بن اسد بزرگ قبيلهء بنى قريظه كه با پيامبر پيمان بسته بود به وى خيانت نكند و هيچكس را عليه وى يارى ننمايد رسيد . او سخن عبد الله بن ابى را رد كرد و گفت : تا من زنده هستم هيچ مردى از بنى قريظه پيمانشكنى نخواهد كرد . ( 2 ) سلام بن مشكم به حى بن اخطب رئيس بنى نضير گفت : اى حى آنچه محمد گفته است انجام ده ، پيش از آنكه چيزى را از محمد بپذيريم كه بدتر از اين فرمان باشد ، زيرا شرافت ما در ميان مردم به اموالمان است . حى بن اخطب گفت : از اين دستور بدتر چيست ؟ گفت : گرفتن اموالمان و اسير شدن زنان و كودكانمان و كشته شدن رزمندگانمان . ولى حى بن اخطب از پذيرفتن سخن وى سرباززد . او به پيامبر پيغام داد ما سرزمين خود را رها نمىكنيم هر چه مىخواهى بكن . پيامبر تكبير گفت و مسلمانان تكبير گفتند و پيامبر فرمود : يهوديان تصميم به جنگ گرفتهاند . جدى پسر اخطب به نزد