هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
85
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
پيامبر براى ترساندن مشركان و بستن راه بر كسانى كه مىكوشيدند ترديد ايجاد كنند و بازگرداندن آنچه مسلمانان در احد از دست داده بودند به عمل روى آورد . ( 1 ) سريهء ابو سلمه در « زندگانى محمد » نوشتهء هيكل و كتابهاى ديگر تاريخ آمده است : نخستين خبرى كه پيامبر از تحركات قبايل عرب شنيد آن بود كه دو ماه پس از جنگ بدر ، طليحه و سلمه پسران خويلد كه رؤساى بنى اسد بودند قوم خود و اعراب ديگرى را كه زير فرمان ايشان بودند به يورش به مدينه و هجوم به محمد در درون خانهاش تشويق مىكردند ، به اين اميد كه يا محمد را از ميان بردارند و يا به چهارپايان و اموال مسلمانان دست يابند . شكست مسلمانان در احد بود كه آنان را به اين كار برانگيخته بود . هنگامى كه اين خبر به پيامبر رسيد ابو سلمة بن عبد الاسد را خواست و براى او پرچم لشكر بست . لشكرى كه نفراتش به يكصد و پنجاه تن مىرسيد ، و فرمان داد شبها حركت كنند ، روزها پنهان شوند و از بيراهه بروند تا كسى از حركت و مقصد آنان آگاه نشود و يكباره و غافلگيرانه بر دشمن بتازند . ( 2 ) ابو سلمه بلا فاصله فرماندهى گروه را به عهده گرفت و نقشهاى كه پيامبر براى او ترسيم نموده بود اجرا كرد . رفت تا به قبيلهء بنى اسد كه براى پيكار آمادگى نداشتند رسيد . مسلمانان در تاريكى سپيده دم آنان را محاصره نمودند . ابو سلمه ايشان را به جهاد و كشتن دشمن برانگيخت . مشركان نتوانستند ايستادگى كنند . مسلمانان بر آنان چيره شده چهارپايان و اموال ديگرشان را تصرف نمودند و به همراه غنيمتها پيروزمندانه به مدينه بازگشتند . پس از اين سريه مسلمانان بخشى از هيبت خود را كه بخاطر رفتار ناروايشان در جنگ احد از دست داده بودند ، دوباره بدست آوردند . ابو سلمه كه در احد زخمهاى سختى برداشته بود هنگامى كه پيامبر ( ص ) او را به فرماندهى آن سپاه معين فرمود هنوز زخمهايش درمان نشده بود ، و