هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
82
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
( 1 ) غزوهء حمراء الاسد ابن هشام در سيرهء خود مىگويد : چون بامداد روز شانزدهم شوال - روز پس از جنگ احد - فرا رسيد ، جارچى پيامبر ( ص ) بانگ زد كه : به تعقيب دشمن مىرويم و هيچ كس مگر آنان كه روز گذشته در ميدان جنگ حاضر بودند با ما نمىآيد . از اينجا روشن مىشود كه حركت پيامبر ، روز دوم يا سوم پس از بازگشت وى به مدينه بوده است . جابر بن عبد الله بن عمرو بن حزام با پيامبر گفتگو كرد و به آن حضرت گفت : اى رسول خدا پدرم مرا با خواهران هفتگانهام در مدينه بجا گذارد و به من گفت : پسرم سزاوار نيست من و تو با هم اين زنان را بگذاريم و برويم و من هم كسى نيستم كه ترا در جهاد به همراه پيامبر ( ص ) بر خود ترجيح دهم ، از اينرو مرا با خواهرانم در مدينه بجا گذاشت و من بجاى او از خواهرانم نگهدارى كردم و نتوانستم در احد شركت كنم . پيامبر به وى اجازه داد كه همراه آنان برود . رسول خدا پرچم را به على ( ع ) داد و مسلمانان كه بسيارى از آنان زخمى بودند همراه او به راه افتادند ، حتى دو تن از انصار كه عبد الله بن سهل و رافع بن سهل بودند و در احد همراه رسول خدا بوده و مجروح بازگشته بودند هنگامى كه صداى بانگ مؤذن پيامبر را براى حركت در تعقيب دشمن شنيدند يكى از آن دو به ديگرى گفت : آيا ما رفتن به جنگ همراه رسول خدا ( ص ) را از دست بدهيم ؟ به خدا ما مركبى براى سوارى نداريم و هر يك از ما نيز جراحتى گران برداشته است . با اين حال به همراه پيامبر ( ص ) به راه افتاديم . عبد الله گفت زخم من از برادرم سبكتر بود ، از اينرو هرگاه ضعف بر او چيره مىشد او را بدوش مىگرفتم تا آنكه به جائى كه مسلمانان بودند رسيديم . پيامبر به همراه مسلمانان رفت تا به جائى به نام حمراء الاسد رسيد ، كه بيش از بيست فرسخ با مدينه فاصله داشت و سه روز در آنجا توقف نمود . ( 2 ) سعد بن عباده سى شتر خرما و حيواناتى براى كشتن به همراه آورد كه