هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
46
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
ميان دو لشكر به مبارزه مشغول شدند و پيامبر نيز در زير پرچم و درحالىكه دو زره در تن و كلاهخودى بر سر داشت نشسته بود . دو حريف درگير شدند و على ( ع ) ضربهاى بر سر او فرود آورد كه شمشير سرش را شكافت و به ريشش رسيد . او بر زمين افتاده چون گاوى در خون خويش صدا مىكرد . على ( ع ) او را رها كرد و بازگشت . پرسيدند : چرا كارش را تمام نكردى ؟ فرمود : چون به زمين افتاد عورتش را آشكار نموده از من درخواست ترحم كرد . ( 1 ) در روايت ديگرى آمده است كه طلحه ضربهاى به على ( ع ) حواله كرد كه على آن را با سپرش دفع كرد و صدمهاى به وى نرسيد . آنگاه على ( ع ) به او كه زره بر تن و خود بر سر داشت حمله برد و با شمشير دو ساقش را قطع نمود و او بر زمين افتاد . هنگامى كه طلحه بر زمين افتاد پيامبر صدا به تكبير بلند كرد . مسلمانان نيز با او تكبير گفتند . سپس اصحاب پيامبر به گروههاى مشركان يورش برده سرشناسان ايشان را با شمشيرى مىزدند ، تا صفوفشان در هم شكست . ( 2 ) در سيرهء واقدى و كتب ديگر آمده است كه چون طلحه پرچمدار مشركان كشته شد ، برادرش عثمان بن ابى طلحه در حالى كه اين شعر را مىخواند پيش آمد : « بر عهدهء پرچمدار است كه يا نيزهء خود را به خون دشمن رنگين كند ، و يا كشته شود » . وى با پرچم پيش مىآمد و زنان نيز در پشت سرش او را تشويق مىنمودند و دف مىزدند . حمزة بن عبد المطلب به او حمله برد و با شمشير ضربهاى به شانهء وى زد كه كتف و دست او را دريد تا به دامنش رسيد ، آنگاه وى را رها كرد و بازگشت . او رجز مىخواند و مىگفت : من پسر ساقى حاجيانم . پس از آن دو ، برادرشان ابو سعيد بن ابى طلحه پرچم را برداشت . على به او حمله برد و وى را كشت ، و برخى گفتهاند سعد بن ابى وقاص تيرى به او زد كه به حنجرهاش خورد و زبانش مانند سگ بيرون افتاد .