هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
405
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
بخواهم ، پس امشب همراه من بيا . ابو مويهبه در دل شب با آن حضرت بيرون آمد . چون به گورستان بقيع رسيدند پيامبر ايستاد و خطاب به مردگان فرمود : « اى ساكنان گورها سلام بر شما ، آنچه شما در آن قرار داريد از آنچه مردم در آستانهء آن قرار دارند گواراتر و خوشتر است . فتنهها چون پارههاى شب تيره روى آوردهاند كه هر يك در پى ديگرى سر مىرسد و آخرينش از نخستين آن بدتر است » . ( 1 ) ابو مويهبه گفت : پيامبر آنگاه به من رو كرد و فرمود : اى ابو مويهبه ، كليدهاى گنجينههاى دنيا و ماندن در آن و سپس بهشت را بر من عرضه كرده مرا ميان آن و ديدار پروردگارم و بهشت مخيّر نمودند ، و من ديدار پروردگارم و بهشت را برگزيدم » . گفتم : پدر و مادرم به فدايت ، كليد گنجهاى دنيا و باقى ماندن در آن و سپس بهشت را بر مىگزيدى . فرمود : نه به خدا سوگند اى ابو مويهبه ، من ديدار پروردگارم را برگزيدم » . سپس براى اهل بقيع آمرزش خواست و بازگشت . ( 2 ) در روايت مفيد آمده كه آن حضرت همراه على ( ع ) به بقيع رفت و به گفتگوئى كه يادآور شديم اين نكته را افزوده كه پيامبر به على فرمود : « جبرئيل در هر سال يك بار قرآن را بر من عرضه مىنمود و امسال دو بار عرضه داشت ، و اين نيست مگر آنكه اجل من فرا رسيده است . » مفيد ادامه مىدهد كه پيامبر در هر سال در دههء آخر رمضان اعتكاف مىكردند و در خلوت به عبادت مىپرداخت ، و آن سال بيست روز از ماه رمضان را اعتكاف نمود . پيشتر گفتيم در آخرين سالى كه آن حضرت حج گزارد در مكه به مسلمانان فرمود : شايد پس از امسال ديگر شما را ديدار نكنم ، و در مناسبت ديگرى فرمود : نزديك است دعوت پروردگارم را لبيك گويم . ( 3 ) در شرح نهج البلاغه از عبد الله بن مسعود نقل شده است كه گفت : پيامبر يك ماه پيش از مرگش خبر مرگ خود را به ما داد ، و آن وقتى بود كه ما در خانهء عايشه گرد آمده بوديم . پيامبر به ما نگريست و چشمانش گريان گشت و فرمود : خوش آمديد ، خداوند شما را زنده بدارد ، خداوند شما را